آتشگاه


آتشگاه

آثار بر جاي مانده روي قله کوه منفرد آتشگاه در مغرب اصفهان که مشرف به جاده اصفهان نجف آباد است و از خشت هاي ضخيم که به وسيله ملاط رس و قطعات ني به يکديگر متصل شده اند تشکيل شده و به احتمال قوي اساس و بنياد يک معبد ايراني (آتشکده) از دوران ساسانيان است که بعداً در دوره هاي اسلامي آثار ديگري بر آن افزوده شده و چون در معرض تاثير عوامل جوي قرار داشته و هيچگاه نسبت به تعمير و ترميم آن توجهي نبوده تدريجاً در اثر فرسايش آب باران و تاثير ساير عوامل جوي رو به ويراني و انهدام گذاشته است. معذلک هنوز از قديمي ترين نقاط تاريخي جالب و تماشايي شهر اصفهان است.

اين تپه از جنس سنگ‌هاي رسوبي است. تراز پاييني آن در ارتفاع ۱۶۱۰ متر از سطح دريا (حدود ۵۰ متر بالاتر از تراز مرکز شهر اصفهان) و فراز آن در ارتفاع ۱۷۱۵ متري از سطح دريا واقع شده‌است. اين تپه از نظر زمين‌شناسي در دوره کرتاسه تشکيل شده است. نامگذاري اين کوه به آتشگاه، که آثار بر جاي مانده قله آن امروز به طور دقيق بر ما معلوم نيست که در چه زماني ساخته شده ، خود دليل روشني است بر اينکه يقيناً روزگاري از کانون ساختمان هاي روي اين کوه شراره هاي آتش جاويداني شعله ور بوده و در محل ويرانه هاي بر جاي مانده فعلي که در آن روزگاران بناي مخصوص و جالبي بوده مراسمي مذهبي برگزار مي شده است.

 بافتِ ساختماني اين مجموعه از لايه‌هاي خشتي است. خشت هايي که ويرانه هاي فعلي را تشکيل مي دهد از لحاظ اندازه بسيار قابل توجه است و شايد در ساير آثار باستاني کمتر خشت خام بدين بزرگي ديده شود. خشت هايي که باقي مانده اند داراي طول و عرض چهل سانتي متر و قطر چهارده سانتي متر هستند. ميانِ دو رديف خشت را هم يک لايه نازکِ نِي که از رودخانه آورده مي شده قرار مي‌دادند تا بر استحکامِ آن بيفزايند. پايه‌هاي بزرگ و خشتي بنا تقريبا از ميانه تپه آتشگاه آغاز مي شوند و در بالا به ستونهايي محکم و قابلِ اعتماد تبديل مي شدند که در گذشته اتاقهايي نيز بر روي آنها قرار داشته ‌است. در برخي جاها نيز بقايايي از راه پله‌هايي منظم و کنده شده در دلِ سنگ به چشم مي خورد که تا بالا ادامه داشته ‌است اما امروزه از ميان رفته‌اند. در بالاي تپه بنايي گِرد ساخته شده که مي‌توان آنرا نقطه نهايي معماري اين بنا معرفي کرد. بر روي تپه، هيچ بنايي بلندتر از آن ساخته نشده ‌است. اين اتاق داراي هشت گوشه ‌است و در هر گوشه يک پنجره هم رو به بيرون دارد. گفته مي شود موبدانِ زرتشتي، آتشِ مقدس را در درونِ اين اتاق قرار مي داده‌اند.

اين مجموعه داراي اتاقها و ساختمانهايي در چهار جهتِ تپه بوده که تا زيرِ اتاقکِ آتشگاه ادامه مي‌يافته اند و البته اکنون تنها سازه‌هاي بخشِ شمالي و بخشي از قسمتِ شرقي سالم مانده‌اند و به‌نظر مي‌رسد مربوط به بازسازي اين بنا در دوره پهلوي باشند. بر روي برخي از خشت‌هاي بکار رفته در سازه‌هاي بخشِ شمالي مي‌توان عددِ ۱۳۵۲ را ديد که در قالبِ خشت‌ها تعبيه شده‌است.

محل امروزي آتشگاه در مغرب شهر اصفهان ناحيه اي از بلوک ماربين و مشرف به بستر رودخانه زاينده رود است. از مورخين و جغرافيا نويسان قديم ابن خرداذبه و مسعودي راجع به آتشگاه اصفهان مطالبي نوشته اند از آن جمله ابن خرداذبه مي گويد: "در قريه مارابين قلعه اي از بناهاي طهمورث موجود است و در آن آتشکده ايست" و اين قول حاکي از آن است که در زمان اين مورخ هم اين معبد خيلي قديمي تصور مي شده است. حمزه اصفهاني در ذکر پادشاهي کي اردشير مي نويسد که وي در اصفهان در يم روز سه آتشکده بنا کرد: آتشکده شهر اردشير در جانب قلعه مارين که اين آتشکده با محل فعلي آتشگاه که در بلوک ماربين واقع است تطبيق مي کند. دوم آتشکده ذروان اردشير در قريه دارک از رستاق خوار و آتشکده مهر اردشير در قريه اردستان.
ابن حوقل از جغرافيا نويسان مشهور قرن چهارم هجري در وصف آتشگاه اصفهان در کتاب معروف خود صوره الارض چنين مي نويسد :
"ماربين در مغرب اصفهان واقع شده. مي گويند خراج آن يکصد هزار درهم است. يخ عمده شهر و اطراف آن از اين بخش بدست مي آيد زيرا که کارگران متخصص دارد... در اين بخش تل بزرگي است مانند کوه که بر روي آن قلعه اي بنا شده و بر آن آتشکده ايست که مي گويند آتش آن از آتشهاي ازلي قديم است. مراقبين اين آتش و دربانان آن از زرتشتيها مي باشند که همه ثروتمند و متمولند زيرا که شراب مي اندازند و آنرا نگه مي دارند که کهنه شود و چون شراب آنها خيلي خوب است از اطراف نزد آنها مي آيند و از آنها خريداري مي کنند و در نتيجه سود سرشاري عايد آنها مي گردد."

مافروخي مورخ اصفهاني قرن پنجم در رساله محاسن اصفهان در ذکر تفرجگاه هاي معروف اصفهان از ماربين و آتشگاه به شرح زير نام مي برد:

"نخست حصن ماربين که معروف است به آتشکده و الحق آيت بر هر ورقي از رياحين آن نزهتگاه مسطور:

ماربيني که نسخه ارمست        آفتاب اندرو درم درمست"

مافروخي در جاي ديگري از کتاب خود در فصلي که از بزرگان اصفهان نام مي برد از بناي آتشگاه بنام دز ماربين نام برده است و باني آنرا مهر يزدان، ملکي از ملوک طوايف ناحيه النجان اصفهان معرفي مي کند و مي نويسد:
"دز را بر بالاي قلعه ماربين او بنياد نهاد."

از مورخين و سياحان غربي ويليام جکسن در کتاب خود ايران در گذشته و حال راجع به آتشگاه اصفهان چنين نوشته است:

"اعم از اينکه ما تاريخ اصل اين معبد را از دوره هخامنشي بدانيم يا ساختمانهاي فعلي را از دوره ساساني پنداريم اطلاعات ما را درباره اين معبد و محل آن حداقل تا پانزده قرن قبل از اين پيش مي برد. در عصر کنوني کافي است که بدانيم آتش مقدس براي قرنها بر آن محل روشن بوده و آينده قضاوت خواهد کرد که اين معبد به کداميک از مقدسات مذهب زرتشت مربوط بوده است."

همچنين صادق هدايت در کتاب اصفهان نصف جهان  درباره آن چنين نوشته‌ است: «کوه آتشگاه، روز آباديش، شکوه مخصوص داشته است. اين پرستشگاه مانند مسجد و کليسا دورش ديوار نداشته و چيزي را از کسي نمي پوشانيده. مانند آتش؛ سره و پاکيزه بوده. همان آتش جاودان نماينده پاکيزگي و زيبايي که به سوي آسمان زبانه مي کشيده و در شب‌هاي تار، از دور، دل‌هاي افسرده را قوت مي‌داده و از نزديک، با پيچ و خم دلربا، با روان انسان گفتگو مي کرده.

مسجد جامع نطنز

مسجد جامع نطنز

شهرستان مصفای نطنز مانند اردستان و زواره در حاشیه غربی کویر مرکزی ایران واقع شده است ، از اصفهان به طرف نطنز جاده ابتدا از اراضی خشک و بایر می گذرد و سپس به پیچ و خم کوهستانهای کم ارتفاع اطراف نطنز می رسد و ناگهان منظره باغهای این شهر و مناره و گنبد خانقاه شیخ عبد الصمد از قرن هشتم هجری پدیدار می شود.
کتیبه سر در مسجد جامع نطنز که متصل به خانقاه است بخط ثلث برجسته با کاشی فیروزه ای بر زمینه آجری و مورخ به سال 704 هجری بشرح زیر است :

" بسم الله الرحمن الرحیم امر بالعمارت المستحده فی المسجد المولی المعظم الصاحب الاعظم دستور ممالک العالم ممهد قواعد الخیر و کرم خواجه زین الدنیا والدین خلیفه ابن الحسین الماستری بمساعی الصدر المعظم شمس الدین محمد بن علی نطنزی فی سنته اربع و سبعمائه "


مسجد نطنز درب قدیمی جالبی دارد که دارای کتیبه است و قسمتی از آن به مرور زمان ساییده و محو شده است. خطوط بر جای مانده درب مزبور و تاریخ آن بشرح زیر می باشد :

" ...... بن یحیی النطنزی تقبل الله عمل استاد............ الاصفهانی فی رمضان سنته خمس و عشرین و ثمانمائه "

کتیبه ایوان شمالی

در ایوان شمالی مسجد جامع نطنز به خط ثلث سفید بر زمینه آبی آیات 9 و 10 سوره جمعه و آیه 114 سوره هود نقاشی شده و دنباله کتیبه به عبارات زیر ختم می شود :

" قال النبی صلی الله علیه و آله یا علی الائمه بعدی اثنی عشر اولهم انت و آخرهم القائم الذی یفتح الله علی یدیه مشارق الارض و مغاربها قال من کان القرآن حدیثه و المسجد بیت نبی الله له بیتاً فی الجنته کتبه محمد رضا الامامی "


کتیبه گج بری هلال دلخل ایوان شمالی شامل آیه 18 و 19 سوره توبه است و قسمت آخر کتیبه به تاریخ سبع و سبعمائه یا همان 707  هجری قمری ختم می شود. در آرایشهای گچبری آخر این کتیبه نام حیدر نیز ذکر شده است که یقیناً نام استاد گچ بر این کتیبه است ضمناً در آرایشهای گچبری محراب مسجد اولجایتو در مسجد جمعه اصفهان مورخ به سال 710 هجری نیز که سه سال پس از اتمام گچبری های مسجد جامع نطنز به انجام رسیده نام این استاد ذکر شده است.

اشعار فارسی در ایوان شمالی

در قسمت فوقانی یکی از مداخل ایوان شمالی که این ایوان را به ساختمانهای مجاور آن اتصال می دهد اشعار زیر به خط نستعلیق سفید بر زمینه قهوه ای گچ بری شده است :

صفه روح فزائی که هر آنکس دیدش     دل زکیفیت آن صافی و نورانی شد
کرده گچ کاری این ابن غظنفر مهدی     آن که توفیق حقش ..... ارزانی شد
همتش کرد سفید از ره اخلاص چنان     که نجاتش دو جهان رحمت سبحانی شد
تازه ابر کف دستش گهر فیض چکید     قدر و قیمت ز در و گوهر عمانی شد
فکرت و ذهن امامی پی سال و تاریخ     چون گدایان به در موسی عمرانی شد
پنج پنجه بفکند از ید بیضا و بگفت     رو سفیدی وی از مهدی کاشانی شد

کاشیکاری کف ایوان شمالی کتیبه ای بشرح زیر دارد :

"کارخانه حسن اسلامی نطنزی 1326 "
"ساعی و بانی کاشیکاری این مسجد حضرت آقای حاج سید نعمت الله مرتضوی امام جماعت نطنز"
"رقم کریم پور نطنزی 1326 – 1366 " سالهای هجری قمری و شمسی

کتیبه یک در قدیمی

در قدیمی مسجد جامع نطنز که به کوچه مجاور شمالی باز می شود دارای کتیبه هایی بشرح زیر است "

" اللهم صل علی النبی و الوصی و البتول و السبطین و زین العابدین و الباقر و الصادق و الکاظم و الرضا و التقی و النقی و العسکری و المهدی صلوات الله و سلامه علی نبینا و علیهم اجمعین "


بر در قدیمی مزبور بخط نستعلیق تاریخ اتمام و نصب آن بشرح زیر منقور است :

" اتمام این در تاریخ سنه اثنی و سبعین و تسعمائه شد و نصب این در در تاریخ شهر ذی الحجه الحرام سنه اثنی عشر و الف شد"

در پایین در به خط ثلث برجسته عبارت زیر نوشته شده است :

" وقف کرد استاد علی ابن استاد حسین نجار نطنزی به سعی و عمل خود این در را مع چهار حبه از جمله سی و شش حبه عصار خانه واقعه در جنب چهار سوق جنب بلده مزبوره بر مسجد جامع بلده که اجاره آن صرف روشنایی مسجد شود."


الواح تاریخی بر نمای ایوان جنوبی

برلوح سنگی منصوب به جرز چپ ایوان جنوبی مسجد جامع نطنز به طول 50 و عرض 25 سانتی متر به خط نستعلیق برجسته کتیبه ذیل حجاری شده است :

" بنای تعمیر و سفید نمودن مسجد جامع به سعی عالی حضرات فضیلت و افادات پناه مولانا محمد باقرا دماوندی و سلاله السادات و النجبایی حاجی میر ابراهیم الحسینی النطنزی به اتمام رسید به تاریخ شهر ذی القعده الحرام سنه 1178 کتبه محمد علی ابن محمد سعید الحسینی النطنزی"


کتیبه لوح سنگی منصوب بر جرز راست ایوان جنوبی به خط نستعلیق برجسته و مورخ به سال 1103 هجری به شرح زیر است:
" هوالواقف"
"بسم الله الحمن الرحمن الرحیم بتوفیق حضرت جبار استاد حیدر نجار ولد مظفر نطنزی بشرح وقفنامچه علیحده تمامت سه طاق از ممر قناتین دستجرده نطنز و باغ و ملک تابعه آنرا وقف مسجد جامع نطنز نمود که متولی آن هر ساله  خاصل آنرا بعد از وضع موضوعات در وقفنامچه مزبوره صرف تعمیر بر بوریا و روشنایی مسجد مذکور نماید و خلاف کننده به لعنت خدا گرفتار گردد و کان ذلک فی ثامن شهر رجب سنه ثلاث و مائه و الف کتبه العبد الراجی اسنکدر ابراهیم آبادی النطنزی "


مضمون لوح سنگی دیگری بر جرز چپ ایوان جنوبی وقف دو روز آب قناتین دستجرده نطنز مورخ شوال 1259 هجری است.


مسجد و منار برسيان


مسجد و منار برسيان

از جمله آثار تاريخي موجود در خارج از شهر اصفهان مسجد و مناره برسيان است. برسيان يا بارسيان كه به احتمال قوي در اصل پارسيان بوده دهكده ايست كه در فاصله 42 كيلومتري مشرق اصفهان در شمال بستر زاينده رود واقع شده و حد فاصل بين بلوك براآن و رودشتين است. ساكنين دهكده نام محل سكونت خود را بيسيون تلفظ نيز كرده اند.

در حال‌ حاضر مسجد برسيان‌ بر پهنه‌اي‌ به‌ وسعت‌ تقريبى‌ 68 در 53 متر گسترده‌ شده‌، و شامل‌ِ مجموعه‌اي‌ است‌ از گنبدخانة مسجد عصر سلجوقى‌ و منار واقع‌ بر گوشة جنوب‌ غربى‌ آن‌ و نيز صحنى‌ واقع‌ در بخش‌ شمالى‌ آن‌ كه‌ بقاياي‌ آثاري‌ از معماري‌ عصر صفوي‌ را بر 4 جانب‌ خود دارد. يك‌ كاروانسراي‌ صفوي‌ نيز به‌ ابعاد 40 در 51/5 متر در كنار مسجد قرار گرفته‌ است



مسجد جمعه برسيان به استناد كتيبه موجود تاريخي محراب آن كه مورخ به سال 498 هجري است و كتيبه مناره آن كه مورخ به سال 491 هجري مي باشد كه در دوره پادشاهي سلطان بركيارق بن ملكشاه سلجوقي ساخته شده است.


ارتفاع منار برسيان در حدود 35 متر و ميله اي منفرد و مدور است. قسمت پايين آن آجر چيني ساده است ولي قسمتهاي بالاي آن داراي تزئينات آجري مي باشد كه در آجر كاريهاي دوره سلجوقي معمول بوده و تا دوره مغول در ايران ادامه داشته است. تزئينات تاج مناره با بدنه آن تفاوت دارد و در اين قسمت است كه كتيبه مناره به خط كوفي ساده و با آجر كه سال ساخت مناره را تعيين مي كند به شرح زير نوشته شده است :

" و اركعو و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون سنه احدي و تسعين و اربعمائه "

كه آيه 77 از سوره شريفه حج به اين شرح است :

يا ايها الذين آمنوا اركعو و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون.



گنبد مسجد برسيان
سبك ساختمان و تزئينات داخل محوطه و پوشش داخلي گنبد برسيان بسيار شبيه به گنبد تاج الملك در شمال مسجد جمعه اصفهان است كه اين دومي در سال 481 هجري بنا شده و از لحاظ معماري براي گنبد برسيان كه در تاريخ 491 هجري بنا شده نمونه و سر مشق بوده است.



 كتيبه داخل گنبد به خط كوفي ساده آجري از ابتداي سوره فتح سوره مي شود و آياتي چند از اين سوره ذكر مي گردد.


به حساب دقيق مي توان گفت به طور جسته و گريخته نصف كتيبه كوفي آجري دور گنبد ريزش كرده و نصف آن فعلاً باقي است و متاسفانه در نصف باقي مانده سال اتمام گنبد ديده نمي شود و در اثر عدم توجه به تعمير آن ريزش كرده است.


محراب مسجد برسيانمحراب مسجد برسيان مورخ به سال 498 هجري از نمونه هاي بسيار جالب هنر آجر تراشي و گچ بري دوره سلاجقه است. كتيبه اطراف اين محراب به خط كوفي برجسته آجري بر زمينه تزئينات گچي گل و بوته دار به شرح زير است:


" بسم الله الرحمن الرحيم انعما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوه و آتي الزكوه و لم يخش الا الله فعسي اولئك ان يكونو من المهتدين في شهر الله المبارك رمضان سنه ثمان و تسعين و اربعمائه "

در داخل مقرنسهاي آجري محراب مسجد برسيان به خط كوفي ساده آجري بر زمينه گل و بوته گچ بري شده جملات زير نوشته شده است:


در يك شمسه وسط محراب  :

" الحمد الله "

جملات رديف اول قطار يا مقرنس محراب ، شش طاس كه طاس و شمسه و سوسن و مانند اينها از اصطلاحات قديمي كاشيكار ها است به شرح زير است :


" الملك لله "    " العظمه لله "   " القدره لله "   " القوه لله "     " المنه لله "    " العزه لله "

در رديف دوم نيز چهار طاس است كه يكي از آنها ريزش كرده و سه طاس ديگر شامل جملات زير است :

" الله الخبير "    " قدير الكبير "    "فلله الحمد "

و اين جملات :
" يا حنان "        " يا منان "        " يا سبحان "    " يا ديان "

نيز به خط ثلث با آرايش گل و بوته گچ بري شده است.



بر ازاره هاي وسط محراب اين جملات نقش بسته است :

" بسم الله الرحمن الرحيم "    " و هوالسميع البصير "

در شمسه هاي هلال وسط محراب نيز به خط كوفي مشبك با آرايش گل و بوته جملات زير گچ بري شده است :

" يا حنان "        " يا منان "        " يا سبحان "     " يا الله "        " يا ديان "



در محور محراب و مناره مسجد برسيان در ضلع شمالي آن و خارج از گنبد سلجوقي در دوره صفويه نيز الحاقاتي بعمل آمده است و قسمتي از يك كتيبه معرق نفيس كاشيكاري و ديوار ها و هلال هايي از آن الحاقات هنوز موجود است. از كتيبه خط ثلث كاشيكاري معرق اين قسمت بيش از چند كلمه زير باقي نمانده است :

" ......... الاعظم .......... الافخم و زوجته ............... "

روي اين كتيبه يك رسم فني پنج پر كه به اصطلاح كاشيكار ها كند دو پنج ناميده مي شود در شمسه آن كه ده ترك مي باشد موجود است و در يك دايره به خط ريحان جز كلمات :

" .......... الشهيد بكربلا و علي بن ............ "

چيز ديگري باقي نمانده است. وجود كلماتي مانند الشهيد بكربلا و علي بن مي رساند كه از چهارده معصوم ذكر شده بوده و يقيناً اين قسمت از بر جاي مانده هاي دوره صفويه در بناي تاريخي مزبور است.





دولتخانه  مبارکه نقش جهان يا عمارت عالي قاپو



دولتخانه  مبارکه نقش جهان يا عمارت عالي قاپو
اين کاخ از بناهاي شاه عباس کبيري است که در ربع اول قرن ياردهم هجري ساخته شده و محل حل و فصل امور کشور و دربار پادشاه بوده است و مورخين معاصر با شاه عباس اول آن را بنام دولتخانه مبارکه نقش جهان نام برده اند.
جابري انصاري در تاريخ اصفهان نوشته است شالوده اين عمارت در عهد جانشينان تيمور يا تراکمه ريخته شده بوده و شاه عباس اول در سال 1018 هجري پنج طبقه ديگر برآن اضافه نموده و در طبقه اول نيز تصرفاتي بعمل آمد که در نتيجه بناي مزبور از لحاظ سبک ساختمان يکسان نمايش پيدا نمود.


تاريخ شروع ساختمان عالي قاپو و زمان اتمام آن معلوم نيست ولي ازقرائن موجود چنين استنباط مي شود که اين عمارت و بناي مقابل آن يعني مسجد شيخ لطف الله در زماني نزديک به هم به اتمام رسيده و در حاليکه مشغول ساخت مسجد جامع عباسي بوده اند اين دو بناي زيباي سلطنتي که يکي قصر شاه و ديگري مسجد مخصوص خانواده سلطنتي بوده است به اتمام رسيده است.


نام عالي قاپو تقليدي از دو کلمه باب عالي و قصر سلطان عثماني در اسلامبول است و مقصود شاه عباس آن بوده که توجه سياستمداران اروپا را به اين کاخ همنام آن در ايران متوجه نمايد و عالي قاپوي اصفهان , باب عالي عثماني را از هر جهت تحت الشعاع قرار دهد.
کاخ عالي قاپو داراي شش طبقه است و از طبقه هفتم آن كه بام عمارت است بهترين منظره شهر باستاني اصفهان پديدار مي شود. هر طبقه از اين كاخ تزئينات مخصوص دارد و با آنكه ظاهراً در اوايل قرن چهاردهم هجري به تزئينات آن خرابي ها و لطمات جبران نا پذيري وارد آمده معذلك هنوز شاهكارهايي از گچ بري و نقاشي دوره صفويه را در بر دارد.


مينياتور ساز معروف دوره شاه عباس اول بنام رضاي عباسي و شاگردان چيره دست او بر نقش و نگار در وديوار اين قصر هنر نمايي كرده اندو خوشبختانه اين تزيينات به شكل نقاشي هاي گل و بوته و شاخ وبرگ و اشكال وحوش و طيور در سقف ها وطاق هاي hتاق هاي مختلف و تو در توي اين عمارت و راهرو ها و پلكان ها به صورت اصلي آن باقي مانده و هيچ گونه مداخله اي در آن ها به عمل نيامده و از اين جهت اتاق مخصوص جلوس شاه عباس كه بزرگ ترين اتاق هاي طبقه سوم اين قصر است نمونه كامل آنها به شمار مي رود.


شاردن ضمن توصيف اين بنا گفته است : بزرگ ترين كاخي است كه ممكن است در يك پايتختي وجود داشته باشد. مقر رئيس ديوان خانه (ديوان بيگي) و (صدر خاصه) و كشيك خانه در طبقه اول اين بنا مستقر بوده است. طبقه ششم اين عمارت محل مخصوص پذيرايي هاي رسمي پادشاه و اجتماع رامشگران و سازندگان و نوازندگان بوده است.


بزرگ ترين سالن هاي عمارت عالي قاپو در اين طبقه است و نوع تزيينات آن در سقف ها گچ بري هايي است كه به شكل انواع ظروف و صراحي در طاق ها و ديوار ها و زواياي آن تعبيه شده است و همين طبقه است كه نزد مردم بنام اتاق صوت و موسيقي شهرت پيدا كرده است.هيئت نوازندگان در دو گوشواره فوقاني اين طبقه كه سرشار از مينياتور است استقرار مي يافته اند. ساختن وپرداختن اشكال گچ بري در اين قسمت از ساختمان براي آن نبوده است كه در آن ها جام و ظروف قرار دهند زيرا نوع اين كار كه با گچ تعبيه شده بسيار ظريف است و كوچك ترين اشاره اي كه در اثر برخورد دست يا شيئي ديگري به آنها حاصل شود آنها را در هم مي شكند بلكه غير از نمايش, يكي از انواع عالي تزيينات گچي كه نوعي از هنر ايراني است.
غرض عمده در تزيين اتاق هاي متعدد اين طبقه آن بوده است كه در اين قسمت از عمارت انعكاسات حاصله از نغمه هاي سازندگان و نوازندگان به وسيله اين اشكال مجوف گرفته شده و نغمه ها و صدا ها طبيعي و بدون انعكاس صوت به گوش برسد.


جنبه تقدس عمارت عالي قاپو
سلاطين صفويه مخصوصا شاه عباس اول به امام اول شيعه حضرت علي بن ابي طالب (ع) ارادت مخصوص مي ورزيدند و عموما خود را كلب آستان علي مي دانستند و اين جمله را در فرامين و مسكوكات خود به كار مي بردند. استقرار 110 عدد توپ در دو طرف عمارت دولت خانه يعني عالي قاپو اشاره اي به نام مبارك حضرت علي (ع) است كه به حساب حروف ابجد 110 مي شود.

شاه عباس اول به منظور تيمن و تبرك اين قصر سلطنتي بطوريكه مشهور است دري از در هاي رواق روضه نجف اشرف را به اصفهان انتقال داده و آن را در زيب پيكر اين ساختمان نموده است و به همين جهت از مدخل اين قصر كه سر در قصر هاي سلطنتي و منازل پادشاهي بوده است هيچ كس حتي خود شاه سواره عبور نمي كرده و ديگران موظف بوده اند در موقع ورود به قصر سنگ مرمر آستانه آن را ببوسند.



تالار عمارت عالي قاپو از الحاقات دوره شاه عباس دوم

به طبقه سوم عمارت عالي قاپو در دوره سلطنت شاه عباس دوم تالاري با 18 ستون از چوب چنار اضافه شده است كه ستونهاي آن با آينه پوشيده مي شده و سقف آن با صفحات بزرگ نقاشي روي آلتهاي چوبي تزيين شده است. با يك نظر به ساختمان اين تالار الحاقي بودن آن به عمارت اصلي واضح مي شود. در وسط اين تالار حوض از مرمر و مس قرار دارد كه داراي فواره هايي بوده و در مراسم مخصوص ، آب از آنها جستن مي كرده است. اصولاً توجه به ساختمان تالارها با حوض و جهش آب از فواره يا شيرهاي سنگي از اختصاصات بناهاي دوره شاه عباس دوم است و اين كيفيت در تالار چهلستون و تالار عمارت آينه خانه كه در دوره سلطنت اين پادشاه به اتمام رسيده بخوبي مشاهده مي شود.


ديوارهاي تالار عمارت عالي قاپو بطوريكه عيان است داراي دو پوشش تزئيناتي مي باشد كه بر روي هم قرار گرفته اند. پوشش زيرين تزئينات عهد شاه عباس دوم است و پوشش بعدي تزئيناتي است كه به ذوق و سليقه شاه سلطان حسين در تالار اين كاخ اضافه شده است. تزئينات نقاشي و اشعاري بخط نستعليق قرمز رنگ بر زمينه گچ سفيد در زير قشري از گچ ديگر كه در اواخر عهد قاجاريه دو پوشش عهد صفوي را مستور نموده بوده است آسيب زياد ديده معذلك در بعضي قسمتها تشخيص اين تزئينات و بعضي خطوط كه در سنوات اخير از زير گچ خارج شده امكان پذير شده است.


كلمات و مصرع هايي از اشعار منقوش بر ديوار عمارت عالي قاپو كه از تعميرات يا اضافات دوره شاه سلطان حسين حكايت مي كند و هنوز قابل خواندن است به شرح زير مي باشد:

(يا الله) .......شهنشاه دين (يا محمد) داور دين پرور ايران زمين (يا علي مدد) ملب درگاه علي فخر شهان (يا الله) حامي دين نبي ....... (يا محمد) آنكه زآب رحمت و خاك بهشت (يا علي مدد) دست قدرت طينت گردون سرشت (يا الله) پايه ايوان قدرش بيحجاب (يا محمد) باشد آن جائيكه سر زد آفتاب (يا علي مدد) منتظم باشد از گردون مآب ( يا الله) ..... ملت همچون آنجناب (يا محمد) ........ (يا علي) شاه دين شاه زمان حسين (يا الله) بن سليمان اين سليمان بارگاه.

اشعار محمد بيك فرصت راجع به ساختمان ايوان عالي قاپو
در سال 1053 هجري شاه عباس دوم به ميرزا تقي الدين محمد وزير اعظم خود دستور داد معماران عاليقدر در عمارت عالي قاپو رو بطرف ميدان نقش جهان تالاري بنا نمايند و روز پنج شنبه بيست و چهارم شهر ذي القعده سال 1053 بناي اين تالار گذاشته شد و در عرض اندك مدتي به اتمام رسيد. شاعري موسوم به محمدي بيك متخلص به فرصت كه توپچي سركار شاهي بود در تاريخ بناي تالار اشعاري را سروده است.


الواحي از كاشي بر جبهه شرقي عمارت عالي قاپو از تعميرات دوره ناصرالدين شاه قاجار
چهار جانب عمارت عالي قاپو در دوران پادشاهي شاه عباس اول و شاه عباس دوم با كاشي هاي خشتي خوش نقش تزيين شده بوده كه توأم با درها و پنجره هاي نفيس آن منظره اي بس جالب به اين عمارت تاريخي مي داده است و موجب نهايت تأسف است كه ازآن همه در و پنجره فقط يك پنجره در طبقه سوم عمارت بر جاي مانده و بقيه آنها به تاراج رفته است.در دوره سلطنت ناصرالدين شاه قاجار كه مختصر توجهي نسبت به تعمير بعضي بناهاي تاريخي اصفهان شده در عمارت عالي قاپو هم ظاهرا كارهايي صورت گرفته كه به طور حتم تعويض طره هاي فوقاني عمارت يكي از آن جمله كارهاست و به اين مناسبت بجاي كاشي هاي خشتي گل و برگ عهد صفويه بر جبهه بالاي سردر ورودي فعلي كاشي هاي ديگري كه در بين آنها سه لوح خط نيز جاي داده شده قرار داده اند. عبارات اين سه لوح اشعاري است كه شاعري به نام كفاش سروده و ضمن تعميرات سال 1274 هجري قمري به خط نستعليق سفيد در هم بر زمينه لاجوردي به جاي كاشي هاي عهد صفويه نصب شده است.


عبارات و اشعار لوح وسط اين كاشي كاري به شرح زير است:

هوالله
ناصرالدين شاه قاجار
در زمان ناصرالدين شاه قيصر پاسبان        شد زتعمير علي قاپي جهان رشگ جهان
باده دولت بجامش تا درآيد آفتاب        سكه شاهي بنامش تا بگردد آسمان
السلطان بن السلطان
1274

لوح سمت راست:

دلا تاريخ تعمير علي قاپي است اين انشاء        كه شد از ناصرالدين شاه اين نيكو بنا احيا

ناظمه كفاش

لوح سمت چپ :

تا علي در عالم امكان ولي الله باد        صدر اعظم در پناه ناصرالدين شاه باد


مسجد شيخ لطف الله



يكي از زيباترين آثار تاريخي اصفهان كه هر بيننده اي را خيره مي كند و نسبت به هنرمنداني كه در انجام آن دخيل بوده اند به اظهار تحسين و اعجاب وا مي دارد مسجد شيخ لطف الله است كه در ضلع شرقي ميدان نقش جهان مقابل عمارت عالي قاپو (دولتخانه مباركه) واقع شده و بواسطه كاشيكاري هاي معرق داخل و خارج گنبد و كتيبه هاي عالي كه مقداري از آنها بخط عليرضاي تبريزي عباسي است از زيبايي و ظرافت كمتر نظير دارد. اين مسجد كه شاهكاري از معماري و كاشيكاري ايران در نيمه اول قرن يازدهم هجري است به فرمان شاه عباس اول ساختمان آن شروع شده و سر در زيباي آن در سال 1012 هجري به پايان رسيده و سال اتمام ساختمان و تزئينات كاشيكاري آن 1028 هجري قمري است. سال اتمام سر در مسجد بموجب كتيبه اي كه بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي نوشته شده بشرح زير است :

" امر بانشاء هذا المسجد المبارك السلطان الاعظم و الخاقان الاكرم محيي مراسم آبائه الطاهرين مروج مذهب الئمه المعصومين ابوالمظفر عباس الحسيني الموسوي الصفوي بهادرخان خلد الله تعالي ملكه و اجري في بحار التاييد فلكه بمحمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين صلوات الله و سلامه عليه و عليهم اجمعين كتبها علي رضا العباسي 1012 "


لازم به توضيح است كه بر يك قطعه از كاشيهاي قديمي اين مسحد كه در شبستان زير بنا نصب شده سال 1011 نوشته شده و ظاهراً سال شروع ساختمان مسجد شيخ لطف الله است و سال اتمام ساختمان مسجد (1028ه.ق) در داخل محراب كاشيكاري معرق بي نظير آن در دو لوحه بخط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي بشرح زير آمده است:

"عمل فقير حقير محتاج برحمت خدا محمد رضا بن استاد حسين بناء اصفهاني 1028 "


در يك لوحه بخط نستعليق سفيد بر زمينه لاجوردي در بالاي پنجره كاشيكاري زيباي سر در بخط عليرضاي عباسي نوشته شده است :

" مايه محتشمي خدمت اولاد علي است. "


وجه تسميه مسجد شيخ لطف الله

شيخ لطف الله بن عبد الكريم بن ابراهيم اصلاً از مردم ميس از قراي جبل عامل يعني لبنان فعلي بوده و خاندان او همه از فقهاي اماميه بوده چنانكه پدر و جد و جد اعلا و پسرش همه به اين عنوان اشتهار داشته اند. به مناسبت سعي بي اندازه پادشاهان صفوي در ترويج احكام مذهب تشيع و تشويق و اكرام فقهاي آن شيخ لطف الله ميسي عاملي نيز مانند جمع كثير ديگري از علماي بحرين و جبل عامل در اوايل عمر از موطن خود بمقصد ايران عازم و ابتداء در مشهد مقدس مقيم شد و در آنجا پس از استفاضه از محضر علماي ارض اقدس از جمله ملا عبدالله شوشتري از جانب شاه عباس بزرگ به خدمت آستانه رضوي برقرار گرديد و تا تاريخ فقته ازبكان و دست اندازي ايشان بر مشهد در آن شهر مقيم بود سپس از شر ايشان به قزوين پناه جست و در آنجا بكار تدريس مشغول شد. شاه عباس او را از قزوين به اصفهان آورد و در سال 1011 در جنب ميدان نقش جهان مدرسه و مسجدي را كه هنوز هم بنام او شهرت دارد براي محل تدريس و اقامت و امامت او پي نهاد و انجام اين كار تا 1028 طول كشيد و در حين اتمام همين ساختمان بود كه شاه عباس در قسمت جنوبي ميدان نقش جهان طرح انشاء مسجد جامع عباسي را ريخت.


بعد از آنكه مدرسه و مسجد شيخ لطف الله براي تدريس و نمازگزاري شيخ مهيا گرديد اين مرد جليل محترم در آن مدرسه مقيم و در آن مسجد و مدرسه به امامت و تدريس مشغول گرديد و شاه براي وجه معاش او وظيفه اي معين و مقرر داشت. شيخ در مسائل قديمي و فتاوي شرعي بعضي آراء و عقايد خاص داشت و به گفته مولف رياض العلماء با علماي هم عصر خويش در سر پاره اي از اين مسايل بغير حق مناقشه مي كرد. شيخ لطف الله از علوم ادبي نيز بي نصيب نبود و گاهگاهي هم به گفتن شعر طبع آزمائي مي كرد.
تاريخ وفات شيخ لطف الله را مولف كتاب مجمل التواريخ در سال 1032 يعني در همان سالي كه بغداد به تصرف شاه عباس در آمده است مي نويسد.


كتيبه و خطوط نماي خارجي گنبد مسجد شيخ لطف الله

كتيبه خارجي گنبد مسجد بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي بترتيب شامل سوره هاي شمس و دهر و كوثر است و در آخر به اين عبارت ختم مي شود :

" قال الله و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً "


كه اين كتيبه در سال 1315 شمسي توسط اداره باستان شناسي اصفهان به خط علي مسمي پرست تعمير شده است.

در يك حاشيه يك سطري بخط نستعليق ريز ، سال اتمام تعميرات گنبد بشرح زير ذكر شده است:

" در سال هزار و سيصد و پانزده خورشيدي تعمير شد. "


در لوحه ديگري بخط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي در بالاي پنجره مشبك كاشيكاري سر در مسجد نيز از تعميرات مسجد در دوره سلطنت سر دودمان سلسله پهلوي بشرح زير ياد شده است:

" در عهد سلطنت اعليحضرت اقدس هميون شاهنشاه رضا شاه پهلوي خلد الله ملكه و سلطانه تعمير شد آبان 1307 "


بر گردنه گنبد بخط بنائي سه رگي (دو مشكي در طرفين و يك سفيد در وسط) بر زمينه فيروزه اي جملات (ياكريم) ، (يا الله) ، (يا رحمن) ، (يا رحيم) تكرار شده است.


در شمسه هاي پائين گردنه گنبد بخط بنائي مشكي بر زمينه سفيد كلمات و جملات : (الله اكبر) ، (الملك لله) ، (الحكم لله) ، (الحمد لله) ، (الله) و (محمد و علي) تكرار شده است.


كتيبه هاي فوقاني داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله بخط عليرضا عباسي مورخ به سال 1025 هجري

خطوط كتيبه هاي داخل مسجد را دو نفر خطاط نوشته اند يكي عليرضا عباسي خطاط مشهور دوره شاه عباس اول و ديگري باقر بنا خطاط گمنامي كه كتيبه هاي اطراف زواياي داخل گنبد را نوشته شده است و بحدي شبيه خط عليرضاي عباسي كار كرده كه كار او ضميمه كار عليرضا شده و نام او تحت الشعاع نام آن خطاط مشهور قرار گرفته و با آنكه در آخر كتيبه هائي كه به قلم او مي باشد نام او مانند عليرضا صريحاً نوشته شده است معذلك اسم او به فراموشي سپرده شده و كمتر از او ياد كرده اند.

دو كتيبه فوقاني داخل مسجد شيخ لطف الله بخط عليرضاي عباسي است و از بالا به پائين كتيبه اول بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي رنگ كه نام خطاط آن عليرضا و سال آن 1025 هجري را در آخر كتيبه در بر دارد بشرح زير است :

"عن النبي صلي الله عليه و آله انه قال من توضا ثم خرج الي المسجد فقال حين يخرج من بيته بسم الله الذي خلقني فهو يهدين هداه الله الي الصواب و الايمان و اذا قال و الذي هو يطعمني و يسقين اطعمه الله من طعام الجنه و سقاه من شرابها و اذا قال و اذا مرضت فهو يشفين جعل الله كفاره لذنوبه و اذا قال و الذي يميتني ثم يحيين اماته الله الشهداء و احياه حيوه السعداء و اذا قال و الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين غفر الله له خطأه كلهو ان كان كزبد من البحر و اذا قال رب هب لي حكماً و الحقني بالصالحين وهب الله له حكماً و علماً و الحقه بصالح من مضي و صالح من بقي و اذا قال و اجعل لي لسان صدق في الاخرين كتب الله في ورقه بيضاء ان فلان بن فلان من الصادقين و اذا قال و اجعلني من ورثه جنه النعيم اعطاه الله منازل في جنته النعيم و اذا قال و اغفر لابي غفر الله لابويه. عن ائمه اهل البيت سلام الله عليهم اجمعين ادا دخلت المسجد فقدم رجلك اليمني و قل بسم الله و بالله و من الله و الي الله و خير الاسماء كلها الله توكلت علي الله و لاحول و لاقوه الا بالله الهم صل علي محمد و آل محمد و افتح لي ابواب رحمتك و توبتك و اغلق عني ابواب معصيتك و اجعلني من زوارك و عمار مساجدك و ممن يناجيك في الليل و النهار و ادحر عني الشيطان الرجيم و جنود ابليس اجمعين. و قال الامام ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام من مشي الي المسجد لم يضع رجلا علي رطب و لا يابس الا سبحت له الارض الي الارض السابعه صدق رسول الله صلي الله عليه و آله كتبها علي رضا العباسي في 1025."


كتيبه دوم قسمت فوقاني داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله كه در زير پنجره هاي مشبك اطراف گنبد نصب شده است بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي به قلم عليرضاي عباسي شامل تمام آيات سوره هاي جمعه و نصر است و قسمت آخر آن به عباراتزير ختم مي شود :

"سبحان ربك رب العزه عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد الله رب العالمين صدق الله العظيم و صدق رسوله النبي الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين و الحمد الله رب العالمين كتبها علي رضا العباسي غفر الله ذنوبه."




خطوط بنائي در داخل مسجد شيخ لطف الله

در زير كتيبه دوم كمربندي داخل گنبد در هر گوشه در دو لوزي مانند به خط بنائي با كاشي مشگي بر زمينه سفيد سوره هاي شريفه قدر ، همزه ، كافرون ، انشراح ، فيل ، ماعون ، تين و فاتحه نوشته شده است. صفحات كاشيكاري كه در هر يك از آنها به خط بنائي يكي از سوره هاي مذكور نوشته شده است از قسمتهاي بسيار جالب و پر حالت تزئينات داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله است.


كتيبه هاي خط ثلث در چهار گوشه داخل مسجد شيخ لطف الله

در گوشه جنوب غربي محوطه داخل گنبد مسجد به خط ثلث سفيد با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي سوره انفطار نوشته شده و بعد از آن با عبارت زير خاتمه مي  يابد:

"صدق الله العظيم الكريم. عن ابي عبدالله عليه السلام اذا كان ليله الجمعه انزل من السماء ملئكه بعدد الذر في ايديهم اقلام الذهب و قراطيس الفضه لايكتبون الي ليله السبت الا الصلوه علي محمد و آل محمد فاكثروا منها قال ان من السنه ان تصلي علي محمد و اهل بيته في كل جمعه الف مره و في ساير الايام مأته مره."


در گوشه جنوب شرقي به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشي لاجوردي سوره ليل نوشته شده و آخر كتيبه به عبارات زير ختم مي شود :

"صدق الله العلي العظيم و صدق رسوله الكريم. عن جابر عن ابي جعفر السلم قال النبي صلي الله عليه و آله لجبريل عليه السلام و اي البقاع احب الي الله تعالي قال المساجد و اهلها احب الي الله اولهم دخولا و آخرهم خروجاً منها صدق نبي الله."

در گوشه شمال غربي به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي سوره بينه نوشته شده و آخر كتيبه به عبارت زير ختم مي شود :

"صدق الله العلي العظيم و صدق رسوله الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين و صلي الله علي خير خلقه محمد و آله الطبين الطاهرين و سلم تسليماً كثيراً كثيراً برحمتك يا ارحم الراحمين و يا اكرم الاكرمين."


در گوشه شمال شرقي به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه لاجوردي سوره شمس نوشته شده و در قسمت آخر كتيبه به عبارت زير خاتمه مي يابد :

"و قال الله تبارك و تعالي و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً صدق الله العظيم و صدق رسوله الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين برحمتك يا ارحم الراحمين. عن ابي جعفر عليه السلام قال لما اسري برسول الله صلي الله عليه و آله الي السماء فبلغ البيت المعمور فحضرت الصلوه فاذن جبريل عليه السلام و اقام فتقدم رسول الله صلي الله عيله و آله صف الملئكه و النبيون خلف محمد صلي الله عليه و آله."


كتيبه هاي دو ضلع شرقي و غربي مسجد شيخ لطف الله به خط باقر بنا

كتيبه هاي دو ضلع شرقي و غربي داخل گنبد مسجد به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي شامل اشعاري است به زبان عربي مشتمل بر اسامي چهارده معصوم عليه السلام و عباراتي كه قسمت آخر آنها جمله " كتبها باقر بنا " ختم مي شود. ظاهراً سراينده اين اشعار شيخ بهائي عالم معروف دوره شاه عباس اول بوده است كه در مصراع "بهائك المذنب المستهام" به نام خود هم اشاره نموده. كتيبه به شرح زير است :

"الهي بحق نبي الانام                 شفيع الذنوب بيوم القيام
الهي الهي بنفس الرسول        قسيم الجنان و زوج البتول
الهي بحق الزكي الحسن        بحق الحسين اسير المحن
الهي الهي بزين العباد               و بالباقر الطهر كرالرشاد
الهي و بالصادق المقتدا             و بالكاظم الغيظ بحر الندا
الهي بحق الامام المبين             علي الرضا قبله الطالبين
الهي الهي بحق التقي               الهي الهي بجاه النقي
الهي و بالعسكري الحسن           الهي و بالقائم المؤتمن
بلطف بعفوك يا ذالجلال       علي هائم في مهاوي الضلال
بهائك المذنب المستهام            غريق بحار الخطايا العظام
واعتقه يا رب يوم الورود              عليك من النار دأب الورود
و يسر له كل امر عسير            فانت علي كل شئي قدير
باربعه و عشره اعتضادي      هم شفعاي في اليوم العبوس
بطيبه و الغري و كربلا                 و سامرا و بغداد و طوس

عن جابر قال دخلت علي فاطمه عليها السلامو بين يديها لوح فيه اسمأ الاوصياء من ولد فعددت اثني عشر احد هم القائم ثلثه منهم محمد و اربعه منهم علي عليهم السلم كتبها باقر بنا."


نام شيخ لطف الله و باقر بنا در كتيبه هاي دو جانب شمالي و جنوبي

كتيبه هاي دوجانب شمالي و جنوبي داخل مسجد نيز يكسان است. اين دوكتيبه كه نام شيخ لطف الله و باقر بنا را در بر دارد به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي به شرح زير است :

"الهي بحق الهاشمي محمد                   حبيبك طه شافع العرصات
بحق علي نفسه و وصيه                ابي ولده و الصهر ذي الحسرات
و فاطمه الزهراء قره عينه                      مجسمه الاحزان و العبرات
و مسموم اولاد الزنا الحسن الذي         رمي الكبد الحري جفاً قطعات
و مقتول اولاد البغايا بكربلا               الحسين شهيد الله في الفلوات
وزين عبادالله ذي الحزن و البكا               علي ابي الاوصاب و الزفرات
و باقر علم الاولين محمد                    شبيه رسول الله ذي الدرجات
و مظهر دين الصدق و الحق جعفر          و مظهره في الجهر و الخلوات
و موسي شهيد الاشقياء و نجله      علي الرضا المسموم في العنبات
و معدن تقوي الله الجواد و ابنه                     محمد المحبور بالنعمات
و هادي الوري نجل التقي معدن النقي     لي خفير الخلق في القفرات
و بالحسن الاصل الاصيل بعسكر             ابي العز و الخيرات و البركات
بصاحب هذا العصر اعني محمداً             اي الخاتم الثاني لخير و صات
انلني انلني بغيتي بولائهم                     و صل عليهم افضل الصلوات
و شفعهم في عبد عبد عبيدهم            عبيدك لطف الله في العرصات
و بالباقر البناء كاتب هذه الحروف                     و قاه الباري العثرات."

در نهايت از اينكه من را با نظرات و پيشنهادات خود ياري و همراهي مي كنيد سپاسگزارم.

ميدان نقش جهان


گرچه چندين نقش موزون داشت در هر گوشه اي

                                                                زين عمارت شد بلند آوازه ي نقش جهان (صائب تبريزي)

اصفهان بعد از قتل عام تيمور و خرابيهايي كه به آن راه يافت از حشمت و ابهت سابق افتاد تا قرن 11 هجري كه شاه عباس اول آنجا را به پايتختي خود انتخاب نمود و دستور ساختن كاخها و مساجد و خيابانها و پلهاي آن را داد و اين انتخاب حدود سالهاي 1000 تا 1006 هجري صورت گرفته است و بسط و توسعه و تزئين شهر با ميادين و عمارات و مساجد و پلها تا آخرين سال سلطنت اين شهريار صفوي ادامه داشته و جانشيان او نيز به وي تأسي كرده اند.
از شهر و توصيف كاملي كه سياحان اروپايي در دوره شاه عباس كبير مانند "پي يترو دولا واله" ايتاليايي و "شاردن" سياح معروف فرانسوي داده اند به اعتبار و عظمت اين شهر مي توان پي برد.



ميدان نقش جهان يا ميدان شاه
يش از آن‌ که شهر اصفهان به پايتختي ايران صفوي برگزيده شود در اين ميدان باغي گسترده وجود داشته ‌است بنام نقش جهان. در کتاب تاريخ عالم آراي عباسي ، ذکري از ميدان نقش جهان آمده‌ است. به هر حال پيش از احداث ميدان به شکل فعلي ، حداقل بخشي از باغ نقش جهان به نام ميدان معروف بوده‌ است ولي به هرحال در سال ۱۰۰۴ قمري ، جايگاهي به نام ميدان نقش جهان در بخشي از باغ وجود داشته ‌است.


اين ميدان در سدهٔ يازدهم هجري قمري (سدهٔ هفدهم ميلادي) يکي از بزرگ‌ترين ميدان‌هاي جهان بوده ‌است و در دوره شاه عباس و جانشينان او محل بازي چوگان ، رژهٔ ارتش ، چراغاني ، و محل نمايشهاي گوناگون بوده‌است. يکي از اولين مراسم رسمي که در اين ميدان برگزار شده‌ است ، بازگشت پيروزمندانه امامقلي خان از فتح جزيره هرمز به پايتخت (اصفهان) بوده‌ است.



شاردن نوشته است : اين ميدان يكي از زيباترين ميدانهاي جهان است كه شكل مربع مستطيل دارد به طول 440 قدم و عرض 160 قدم (طول اين ميدان از شمال به جنوب بالغ بر 507 متر و عرض آن حدود 165 متر است). اطراف ميدان نهري است كه با آجر و آهك سياه كه از سنگ سخت تر است ساخته شده اين نهر به عرض 6 پا و ازاره هاي آن از سنگ سياه است و پياده رو هاي آن به اندازه 1 پا بلندتر است. عرض سنگها به اندازه اي است كه چهار نفر به آساني مي توانند روي آن پهلوي يكديگر حركت كنند. بين اين نهر و اتاقهاي اطراف ميدان فضايي به عرض 20 پا وجود دارد. در اطراف ميدان 200 اتاق است كه همه به يك اندازه و به يك سبك و دو طبقه ساخته شده است. اتاقهاي طبقه زيرين هر يك عبارت است از 2 دكان كه يكي رو به ميدان و ديگري به طرف بازار است. طبقه بالا نيز عبارت است از 4 اتاق كه 2 تاي آن به طرف ميدان و 2 تا در عقب واقع است. هر يك اتاقهاي رو به ميدان ايواني دارد و جلوي آنها طارمي هايي است كه با آجر و گچ به رنگ سبز و قرمز ساخته شده و بي اندازه به چشم زيبا مي آيد. هر يك از اتاقهاي به طرف بازار راههايي دارد كه در موقع تابستان بسيار خنك مي باشد.



غير از اين اتاقها در اطراف ميدان بناهاي بزرگي است كه عبارتند از "درقصر سلطنتي" يعني عمارت عالي قاپو و "در حرمسرا" در سمت مغرب و "مسجد صدر" يعني مسجد شيخ لطف الله و يك عمارتي كه ماشينهاي متعددي در آن قرار دارد و آنرا ساعت سازي مي نامند در طرف مشرق (عمارت ساعت که به کلي تخريب و بناي مسجد شيخ لطف الله بجاي آن ساخته شد). در جنوب ميدان مسجد جامع عباسي و در شمال آن بازار واقع شده (سر در قيصريه). ميدان داراي دوازده مدخل عمده و چند مدخل كوچك است. در مركز ميدان دكل بزرگي بوده است به بلندي 120 پا كه در روزهاي رسمي براي نشانه زدن به كار مي رفته (که امروزه به کلي از ميان رفته‌است). در شمال و جنوب ميدان به فاصله 35 پا از نهر 2 ستون سنگي واقع شده كه دروازه هاي بازي چوگان است.


سيد عبد الحسين خاتون آبادي (1039-1105) مولف تاريخ "وقايع السنين والاعوام" معاصر با جانشينان شاه عباس كبير تاريخ ساختن بناي ميدان نقش جهان را در سال 1011 هجري بيان كرده است.
تاورنيه سياح ديگر فرانسوي كه از 1041 تا 1078 هجري قمري (1632-1668 ميلادي) 6 سفر به مشرق زمين كرده و بيش از 9 بار ايران را ديده است نوشته است : "وقتي شاه مي خواهد تير اندازي كند جام زريني روي دكل نصب مي نمايند بايد سوار در سر تاخت بيايد ، از زير آن بگذرد و بعد با قيقاج با تير و كمان آن جام را بزند. اين هم از رسوم قديمي ايران است كه در حال فرار با قيقاج دشمن خود را مي كشند. هر كس جام طلا را با تير بزند از آن او خواهد بود و من خودم ديدم كه شاه صفي در پنج تاخت 3 جام را با تير فرود آورد."


شاردن نوشته است كه : "روي بناها و اتاقهاي اطراف ميدان از بالا تا پائين جاي چراغ ساخته شده كه در جشنها و اعياد روي آنها چراغ گذارده و روشن مي كنند و در هيچ كجاي دنيا چنين چراغاني ديده نمي شود زيرا تعداد اين چراغها در حدود پنجاه هزار عدد مي شود. شاه عباس كبير از اين كار بسيار لذت مي برد و اغلب دستور چراغاني مي داد ولي جانشيان او چندان توجهي به اين كار نداشتند.


در دو طرف درقصر سلطنتي (عمارت عالي قاپو) به فاصله 110 قدم طارمي چوبي منقشي است كه در داخل فضاي بين آن و ديوار قصر 110 توپ چدني سبز رنگ قرار داده اند. اغلب اين توپها ، توپهاي كوچك صحرايي است به استثناي دو توپ بزرگ و از نوع خمپاره انداز كه ايرانيان به آنها شتر مي گويند. اين توپها ساخت اسپانيا و جزء غنائمي است كه ايرانيان هنگام فتح هرمز از قلاع پرتغاليها به چنگ آورده اند و اين غنائم در تمام شهرهاي ايران و از آن جمله اصفهان توزيع شد. در گوشه در حرمسرا دو پايه ستون مرمري بسيار زيبا و گرانبهايي وجود دارد كه از خرابه هاي تخت جمشيد آورده اند. (شايد مقصود شاردن از دو پايه ستون مرمري ، دو سر ستون داراي نقوش برجسته است كه از سالها پيش در اصفهان بوده و آنها را از آثار دوره ساساني پنداشته اند. از دو سر ستون مزبور يكي از آنها كه كامل بوده فعلاً در موزه ايران باستان در تهران است و ديگري كه در گوشه هاي آن شكستگي دارد در عمارت چهلستون اصفهان نگهداري مي شود.)
سمت سر در بازار شاه در شمال ميدان دو ايوان سر پوشيده است كه آن را "نقاره خانه" مي خوانند و هنگام غروب و سحر با نقاره و كوس و طبل و دهل و كرنا نغماتي مي نوازند.


در هر طرف ميدان درختهاي چنار كاشته اند و بدون آنكه جايي را از نظر مستور بدارند ، اطراف ميدان را مانند چتري پوشانده اند. اين درختها به زيبايي ميدان مي افزايد مخصوصاً در تابستان و هنگامي كه ميدان را آب پاشي كرده باشند و نهر نيز پر از آب باشد. از اين جهت است كه من تصور مي كنم زيباترين ميدانهاي ايران ميدان اصفهان باشد."
در سال 1809 ميلادي (1223 هجري) يكي از سياحان معروف فرانسوي به نام موريه اين ميدان را ديده و مي نويسد كه "تمام درختان را از ريشه در آورده و به جاي آنها درختان چنار و تبريزي تازه ايي نشانده اند كه سايه مطلوبي ندارد و ميدان داراي آن نظم و ترتيب و منظره اي كه شاردن شرح مي دهد نيست."


 

درب امام


درب امام از دوره جهانشاه قراقويونلو

يكي از امامزاده هاي معتبر اصفهان كه در محله چمبلان يا سنبلان يا سنبلستان از محلات قديمي شهر اصفهان و در مجاورت محله كهنسال دردشت واقع شده درب امام مي باشد كه آرامگاه دو امامزاده به نام ابراهيم بطحا و زين العابدين است.

شيخ جابري انصاري درباره اين بناي تاريخي و ومدفونين در بقعه آن در تاريخ اصفهان و ري چنين نوشته است:

" دو امامزاده درب امام يكي را امامزاده ابراهيم طباطبائي از نبيره هاي حسن مثني و ديگري را سيد علي ملقب به زين العابدين و اولاد علي ابن جعفر عريضي مي خوانند و اين نسبت به محل عريض است كه واديي است بيرون مدينه. باري آن دو سيد عالي نسب در اين محل مدفونند و جلوي گنبد امامزاده مقبره است و گچ بري ممتاز و كاشيكاري قشنگي دارد كه به دولت كم مدت جهانشاه قراقويونلو در عراق زينت يافته. گويند قبر مادر امير جهانشاه در آن محل است. در كتيبه بيرون مقبره نام امير جهانشاه را نوشته اند و خود امير جهانشاه در ديار بكر از امير حسن بيك آق قويونلو شكست خورده و به دست اسكندر نامي در تاريخ 872 هجري كشته شده است. "

بناي تاريخي درب امام از دو گنبد بزرگ و كوچك و يك سر در بزرگ كاشيكاري از دوره جهانشاه قراقويونلو كه در ضلع شمالي آن واقع است و سه صحن در سه جانب شمالي و شرقي و غربي آن تشكيل شده است. نماي خارجي اين بنا به جانب هر سه صحن داراي تزئينات كاشيكاري و گچ بري است و هر دو گنبد آن مخصوصاً گنبد بزرگتر از كاشيهاي نفيس پوشيده شده است. در ورودي فعلي بقعه ، به صحن شرقي باز مي شود ولي سر در آن در قرن نهم هجري كه ساختمان آن به اتمام رسيده در جانب شمالي بوده است كه فعلاً هم در جاي خود باقي مي باشد ولي دهليزي كه اين سر در را بداخل بقعه مربوط مي كرده است از طرف سر در اصلي آن مسدود شده و بجاي در ورودي پنجره اي نصب شده است.


سر در اصلي بناي تاريخي درب امام بنام اميرزاده جهانشاه مورخ به سال 857 هجري

سر در اصلي درب امام كه در ضلع شمالي و مشرف به صحن شمالي آن است از شاهكار هاي تزئينات رنگين ايراني است كه از لحاظ ظرافت صنعت كاشيكاري نظير آن را كمتر سراغ داريم و شايد كاشيكاري مسجد كبود تبريز كه آن هم در دوره جهانشاه قراقويونلو بنا شده است همانند آن باشد. كتيبه تاريخي اين سر در در جبهه مقابل و جانب غربي سر در كه ابتداي كتيبه از آنجاست باقي مانده ولي ثلث آخر كتيبه كه در جانب شرقي سر در بوده بكلي از بين رفته. اين كتيبه كه بخط ثلث سفيد و با كاشي معرق بر زمينه لاجوردي رنگ نوشته شده است بشرح زير است :


" در زماني كه والي ولايه عظمي و حاكم حكومه كبري پادشاه جهان پناه ابوالمظفر امير زاده جهانشاه خلد الله خلافته حكومته اين ولايه با اياله و اشاره شاه زاده عالم مؤيد قواعد الدين الحمدي ابوالفتح محمدي خلد الله سلطانه مفوض فرموده بود امير اعظم اعدل معدن العز و الجاه جلال الدين صفر شاه زاد الله دولته در بناي اين بقعه رفيعه و عمارت منيعه طلباً لمرضاه الله اهتمام بكار داشت في سنه سبع و خمسين و ثمانمائه. "


در زير مقرنسهاي كاشيهاي نفيس اين سر در بخط ثلث آجري پوسته شده بر زمينه كاشي لاجوردي رنگ دو لوحه بشرح زير موجود است :

بماند سالها اين كار و ترتيب        زما هر ذره خاك افتاده جائي
غرض نقشيست كزما بازماند        كه گيتي را نمي بينم بقائي


در بالاي كتيبه خط ثلث اين سر در پنجره مشبكي از كاشي نصب شده كه در اطراف آن بخط حنائي رنگ معرق بر زمينه كاشي لاجوردي اشعار زير نقش شده است :

كنايه ايست بدين دور گنبد افلاك        كه پاك باش چو جام و مدار از كس باك
ز سقف خانه دنيا مجوي نقش وفا        مشو بآمدنش شاد وز شدنش غنماك
ببين بعين بصيرت كه آنك ايوانش        گذشته بود زكيوان چگونه شد در خاك

كتيبه هاي سر در رواق درب امام

در سمت شرقي سر در اصلي بناي تاريخي درب امام كه كتيبه آن حاكي از ساختمان بناي مزبور در دوره جهانشاه قراقويونلو در سال 857 هجري است ، سر در تاريخي ديگري واقع شده كه كتيبه هاي آن حاكي از اقدام شاه سلطان حسين صفوي نسبت به تعمير بقعه درب امام  و ساختمان رواق شرقي بقعه است. كتيبه اول اين سر در بخط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشي لاجوردي بشرح زير است :

" اقدام هذه العماره المنوره في ايام دوله السلطان الاعظم و الخاقان الاكرم مروج المذهب الائمه المعصومين عليهم السلم شاه سلطان حسين الصفوي الموسوي الحسيني بهادر خان خلد الله ملكه. "


و در قسمت آخر اين كتيبه در دو لوح كوچك بخط نستعليق سفيد بر زمينه لاجوردي نوشته شده است :

" علي نقي ابن محمد محسن الامامي " و عمل استاد محمد بن محمد غدير آجر تراش 1127 "

كتيبه دوم بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي در دو سطر بشرح زير است :

" قد وقع تعمير هذه البقعه المنسوبه الي مولانا سيد الساجدين التي فيها مزار السيدين السندين امام زاده ابراهيم بطحا و امام زاده زين العابدين بامر نواب الخاقان بن الخاقان اعظم السلاطين الصفويه المسفوره في الفوق كتبه الفقير عبدالرحيم في 1129. "

در اطراف رواق شرقي كه به سند كتيبه سر در آن در دوره شاه سلطان حسين صفوي بنا شده و به صورت يك رديف اتاق در ضلع شرقي مرقد واقع شده است بخط بنائي با كاشي فيروزه اي بر زمينه شطرنجي آجري اشعار زير نوشته شده است :

بر ديوار غربي رواق :

چون نامه جرم ما به هم پيچيدند        بردند و بميزان عمل سنجيدند
بيش از همه كس گناه ما بود ولي        ما را به محبت علي بخشيدند

بر ديوار شرقي رواق :

غرض از نقشي است كه از ما باز ماند        كه هستي را نمي بينم بقايي
مگر صاحبدلي روزي به رحمت        كند در حق درويشان دعايي

گنبد بزرگ و گنبد كوچك درب امام

تاريخ ساختمان دو گنبد بزرگ و كوچك درب امام متفاوت است. گنبد بزرگ معماري قرن نهم هجري و زمان ساختمان بقعه است كه پوشش كاشيكاري آن در دوره سلطنت شاه عباس اول تعمير يا تجديد شده و باني اين اقدام شخصي به نام غياث الدين محمود الحسيني المستوفي بوده است. از تعمير دوره شاه عباس اول هم در سنوات اخير قسمت قابل ملاحظه اي باقي نمانده بوده است و قسمت عمده كاشيكاري فعلي از اقدامات اداره باستان شناسي است كه تاريخ تعمير آن در يك سطر عمود بر كتيبه دور گنبد به خط نستعليق سفيد بر زمينه لاجوردي به اين ترتيب ذكر شده است:

" به سرپرستي مهندس روانبد تعمير شد 1325 "


كتيبه اين گنبد به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشي لاجوردي شامل سوره دهر تا آخر آيه سيزدهم اين سوره است و قسمت آخر كتيبه به عبارات زير خاتمه مي يابد:

" في ايام الدوله السلطان الاعظم و الخاقان الاكرم ابي المظفر عباس الحسيني الموسوي الصفوي بهادر خان خلد الله ملكه و قد اوفق هذا الداعي غياث الدين محمود الحسيني المستوفي كاتب 110 "


كه عدد 110 در آخر اين كتيبه مفهوم نشد. محتمل است اين عدد 1010 بوده كه برابر با چهاردهمين سال سلطنت شاه عباس اول و تعمير پوشش خارجي گنبد بوده است.


خطوط بنائي گردنه گنبد در دو سطر با كاشي لاجوردي رنگ بر زمينه آجري به شرح زير است:

در سطر اول جمله : الحمدلله تكرار شده و در سطر دوم به خط بنائي سه رگي لاجوردي سوره اخلاص نوشته شده است.

گنبد كوچك درب امام

بناي درب امام ابتدا فقط حرمي بوده كه روي آن گنبدي و جلوي آن دهليزي قرار داشته است و ساختمان آن در سال 857 هجري هنگام پادشاهي جهانشاه قراقويونلو به انجام رسيده است. بعدا قبور متعددي در اطراف مرقد امام زادگان احداث شده كه دهليز جلوي بقعه نيز مدفن اموات گرديده و به جاي در سابق اصلي آن پنجره اي نصب شده است و در سال 1081 هجري گنبد كوچكي نيز بر فراز رواق مزبور كه به اين ترتيب جزء مقبره شده بود ساخته شده است.


كتيبه گنبد كوچك درب امام كه به خط محمد رضا امامي و مورخ 1081 هجري است به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي پس از عبارت قال الله سبحانه تبارك و تعالي شامل آيه الكرسي است و در قسمت آخر پس از ذكر آيه 26 و 27 سوره آل عمران تاريخ اتمام و نام خطاط آن به شرح زير آمده است: 

" في احدي و ثمانين  و الف كتبه محمد رضا الامامي. "

كتيبه گردنه گنبد كوچك به خط بنائي سه رگي با كاشي لاجوردي بر زمينه آجري به شرح زير است:

" لمن الملك اليوم الله الواحد القهار "


تزيينات و كتبه هاي داخل دو گنبد درب امام

در داخل گنبد بزرگ درب امام كه ضريحي بر آرامگاه دو امامزاده قرار دارد ديوارهاو سقف آن با تزيينات نقاشي گل و بوته آراسته شده است و ازاره هاي اطراف حرم با كاشي هاي خشت هفت رنگ تزيين شده ولي هيچ نوع كتيبه اي در حرم وجود ندارد.


در ورودي حرم داراي زنجير نفيسي است كه بر دايره برنجي وسط آن به قطر 11 سانتي متر كلمات و عباراتي منقور است. اين زنجير را در قرن سيزدهم هجري شخصي به نام آقا محمد حسن تاجر همداني وقف بر امامزاده نموده است. عبارات حاشيه دايره برنجي به خط نستعليق برجسته به شرح زير است:

" وقف حضرت امامزاده زين العابدين نمود عاليشان آقا محمد حسن تاجر همداني اين زنجير را. طمع كننده به لعنت خدا و نفرين رسول گرفتار شود. به تاريخ 26.. "


عبارت متن دايره برنجي زنجير شامل اسماء الله به شرح زير است:

"يا سلطان" "يا سبحان" "يا قاضي الحاجات" "يا منان"

و به خط نستعليق برجسته اين عبارت را در بر دارد :

" به تاريخ بيست و ششم شهر جمادي الاول سنه 1270 "

اشعار فارسي در داخل گنبد كوچك درب امام

در شمال مرقد دهليزي است كه راه ورودي اصلي مقبره از سردر كاشيكاري دوره جهانشاه بوده است و به اطاق مربع شكلي منتهي مي شود. در اين اطاق صورت قبوري وجود دارد و گفته شده است كه مادر جهانشاه قراقويونلو هم در همين محل دفن شده.سقف اطاق واقع در دهليز كه گنبد كوچك درب امام بر فراز آن بنا شده داراي مقرنس هاي گچي و طلا كاري و پنجره هاي گچ بري شده است و در قاعده گنبد آن كتيبه اي در دو سطر موجود است كه در سطر اول به خط كوفي طلائي رنگ بر زمينه كبود جملات: يا سبحان.يا حنان. يا منان. يا برهان نقاشي شده و در سطر دوم آن به خط ثلث طلائي رنگ بر زمينه كبود اشعاري نقاشي شده است. ابتداي اين اشعار ضلع غربي محوطه زير گنبد است و ضمن ابيات آن به نام جهانشاه قراقويونلو و ابوالفتح محمدي سلطان كه از طرف او حكمران اصفهان بوده و سال تحرير اين اشعار 857 هجري كه سال بناي درب امام است اشاره شد. اشعار مزبور به شرح زير است:

نظام يافت به نام خداي عالميان                      عمارتي كه بود رشگ روضه رضوان
بنزد طاس زر اندود و چتر اين گنبد                    مرقعيست كبود اين رفيع شادروان
زرشگ شمسه اين هشت طاق و نه منظر         چو ذره شمسه خورشيد گشته سر گردان
نهاده صبح بدين سبزه سپهر ز مهر                  براي زينت اين بقعه جام جاويدان
بيمن همت زين العباد و دولت شاه                   بهشت روي زمين گشت ملك اصفاهان
بعهد ... جهانشاه آن ابوالفتحي                      كه كرد نام خدايش محمدي سلطان
بروج قصر جلالش از آن رفيع تر است                 كه تير وهم رسد بروي از كمان گمان
اجل بدست خودش داد تيغ و زد بر پاي              كسي كه كرد سر افراز شمس عالميان
اگر زد نيي دون شمس الدين محمد رفت           جلال مير صفر شاه باد در دوران
تمام گشت بفضل مفتح الابواب                       بسال هشتصد و پنجاه و هفت اين بنيان

قابل ذكر است كه گنبد كوچك درب امام در سال 1334 خورشيدي و صحن شمالي آن تا سال 1337 به سرپرستي دكتر لطف الله هنرفر و به وسيله استادان هنرمند اداره باستان شناسي اصفهان تعمير و كاشيكاري شده است.


صحن غربي درب امام

نماي خارجي بقعه و ديوارهاي مجاور آن بسمت صحن غربي تزئيناتي از پشت بغل هاي كاشيكاري دارد و ايوانهاي مشرف به اين صحن داراي مقرنسهاي زيباي گچي است كه قسمتي از آنها رنگ آميزي شده. در ايوان وسط اين ضلع درها و پنجره هاي نفيسي نصب شده بوده است كه بعضي از آنها موجود است. يكي از پنجره هاي نفيس گچ بري اين قسمت كه يقيناً نظير آن در هيچيك از بناهاي تاريخي كشور كهنسال ايران وجود ندارد و تمامي آن از گچ ريخته شده و با شيشه هاي رنگين تزئين شده است به وسيله اداره باستان شناسي اصفهان با مراقبت تمام به قصر چهلستون انتقال داده شده و براي تماشاي سياحان در محل مناسبي در يكي از اطاقهاي اين كاخ نصب شده است. قسمت وسط اين پنجره كه قبل از انتقال شكسته شده بوده است توسط استاد هنرمند فقيد گچ بر اصفهان استاد نصر الله رفائيل بطوري ماهرانه تعمير شده است كه با كارهاي اصلي آن هيچگونه تفاوتي ندارد.


صحن شرقي درب امام

كتيبه فوقاني نماي خارجي بقعه بسمت صحن شرقي شامل دو رديف خط بنائي است. رديف اول بخط بنائي شاده يك رگي لاجوردي بر زمينه آجري شامل صلوات بر چهارده معصوم (ع) است و در رديف دوم بخط بنائي سه رگي مشكي بر زمينه آجري عبارات زير نوشته شده است :


" بسم الله الرحمن الرحيم سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم . شهد الله انه لا اله الا هو و الملئكه و اولواالعلم قائماً بالقسط. "


حاشيه پشت بغل ايوان ورودي در صحن شرقي بخط بنائي با كاشي لاجوردي بر زمينه كاشي سفيد شامل آيه الكرسي است و با اين عبارت ختم مي شود :

" والصلوه و السلام علي محمد المصطفي سيد المرسلين و حبيب اله العالمين 1206 "


به طور کلی مجموعه درب امام اصفهان به دلیل ویژگیهای هنری و معماری و تزئینات بسیار باشکوه کاشیکاری و گچبری در اعداد یکی از شاهکارهای مسلم هنری ایران به شمار می رود که بیانگر سیر هنر معماری ایران در دورانهای مختلف است.






حمام علي قلي آقا


حمام در ايران
در ايران از روزگاران كهن شستشوي بدن از دو نظر اهميت داشته است. نخست از جهت پاكي جسم و ديگر از نظر پاكي روان. به نظر مي رسد مهر پرستان براي انجام مراسم مذهبي مي بايست به مدت 3 روز و 3 شب در فواصل معين غسل كنند تا قادر گردند در برنامه هاي مذهبي شركت جويند.در آئين زرتشتي نيز به چگونگي تطهير اشاره شده است.


 

اطلاعات ما درباره وجود حمام ها در پيش از اسلام اندك است. كاوشهاي باستان شناسي سالهاي اخير در تخت جمشيد مويد آن است كه در زمان هخامنشي استفاده از نوعي حمام معمول و متداول بوده است. استفاده از حمامهاي خصوصي در دوره اشكاني هم رايج بوده و نمونه هاي جالبي از آن در كاخ آشور در عراق امروزي كشف شده است. با گسترش اسلام گرمابه هاي متعددي احداث شد و مورد استقبال عموم قرار گرفت. طبق منابع تاريخي بسياري از استادان و معماران گرمابه هاي كوفه و بصره در قرون نخستين اسلام ، ايراني بوده اند.


در دوره امويان احداث حمام ها وارد مرحله جديدي گرديد و خلفا در اين دوره حمامهاي متعددي در كاخهاي خود ايجاد كردند كه از جمله مي توان به حمام معروف قصر عَمرا در اردن امروزي اشاره كرد. در دوره عباسيان ايجاد حمامها رو به گسترش نهاد و طبق مدارك تاريخي از قرن پنجم و ششم هجري ، 1170 حمام در قاهره وجود داشت. سنت لنگ بستن در حمام به دستور مقتدر خليفه عباسي رايج گرديد.


يكي از وسايل عمده تعيين جمعيت شهرها ، حمامهاي آن شهر بوده كه تعداد مشتريان آن را به دست مي آوردند و جمعيت را حدس مي زدنند. يعني محاسبه مي كردند كه در هر حمام ساكنان چند خانه استحمام مي كنند و در هر خانه به طور متوسط چند تن سكونت دارند ، كه مجموع آنها جمعيت تقريبي بوده است.


در دوره ايلخاني همانند ديگر فعاليت هاي معماري براي ايجاد بناهاي عام المنفعه ، حمامهاي بسياري در شهرهاي مورد علاقه حكمرانان ايلخاني مانند تبريز ، مراغه ، اردبيل و سلطانيه ايجاد شد.
عصر شكوفايي ايجاد حمامها را بايد متعلق به دوره صفوي دانست كه بنا به گفته شاردن ، 273 حمام در اصفهان بوده است. بعد از عصر صفوي احداث حمام به شيوه گذشته ادامه يافت و با شروع قرن حاضر و دگرگوني در زندگي روزمره به تدريج ايجاد و گسترش حمام به سبك سابق متوقف گرديد و استفاده از حمامهاي خصوصي در منازل مرسوم گرديد.


حمام هاي اصفهان
هنگامي كه ژان شاردن از اصفهان بازديد مي كند در پايان سفرنامه خود شمار حمامهاي اصفهان را به 273 حمام مي آورد كه در روزگار ما شمار اندكي از آن همچنان باقي مانده است. حمامها به عنوان بناهاي عمومي در دل محله ها ، در راسته بازارها ، نزديكي مساجد و كاروانسراها بنا مي شد. همچون خانه ها ، فضاي دروني حمامها در ژرفاي تقريبي يك متر قرار مي گرفت تا با اين ترفند از هدر رفتن گرما جلوگيري گردد. حمامها از ديدگاه كاربردي نيز مي بايست فضاهايي را در دل خود مي داشتند تا بتوانند نيازهاي مردم را در امر پاكيزگي برطرف سازند.


حمام براي مردم آن زمان چيزي فراتر از جاي شست و شو بود. در آن جا، اقوام و دوستان و بچه محل ها را مي ديدند و از حالشان با خبر مي شدند. از هر کجا خبري داشتند ، به اطلاع يکديگر مي رساندند ، گاه شکوه اهل سياست را در گوش هم پچ پچ مي کردند ، فرزندان خويش را به حمام برده و در حين شست و شو ، شيوه سلوک اجتماعي و مردم داري و حرام و حلال شرعي را بدانان مي آموختند.


دختران را براي پسران خويش خواستگاري مي کردند ، اگر پسري براي دختر دم بختشان پا پيش گذارده بود ، دزدانه ، سر تا پايش را برانداز کرده و سلامت جسمش را مي سنجيدند ، حمام عروسي و زايمان مي گرفتند و ديگران را به جشن و شادي خويش فرامي خواندند ، خستگي تن را با مشت و مال دلاک و خستگي روح را با درد دل هاي دوستانه به در مي کردند ، رگ مي زدند و سبک مي شدند ، آب تني مي کردند و شادمان مي گشتند و خلاصه حمام را در جايگاه مهم ترين نهادهاي اجتماعي مي نشاندند.


اين روح حمام بود ، اما جسمش نيز دست کمي از روحش نداشت. نه تنها با کاشي کاري ها و نقاشي ها و آهک بري ها و حجاري هاي استادانه ، نمايشگاهي از هنرهاي گوناگون را پيش چشم مي نهاد ، بلکه معماري اش از گستره و ژرفاي دانشي حکايت مي کرد که آزمون دشوار سده ها و هزاره ها را از سر گذرانده بود.


معماري حمام ها
حمام ها داراي دو قسمت اصلي بودند :
قسمت سر بينه كه در حقيقت رختكن حمام به شمار مي رفت و قسمت گرمخانه كه محل شستشو بود و گرماي دلپذيري داشت.



وقتي کسي وارد حمام مي شد، از دالاني نسبتا دراز و پيچ در پيچ گذر مي کرد تا به بينه برسد. بينه، جاي لحظاتى نشستن بود تا کم کم به هواي گرم و مرطوب عادت کنند و به قول قدما نچايند! آرام که مي گرفتند، لباس ها را درمي آوردند و راهي گرمخانه مي شدند.


ميان بينه و گرمخانه ، فضاي ديگري بود به نام "ميان در". در آن جا ، يکي دو سکو براي انداختن لنگ قرار داشت و خلوتي براي ستردن موهاي زايد. راهروي بلندي هم از ميان در منشعب و به آبريزگاه (دستشويي) ختم مي شد.


فضاي بعدي، گرمخانه بود؛ جاي سر و تن شستن. خزانه يا خزينه که به عبارتي آب انبار حمام بود، درگرمخانه قرار داشت. حمام ها دو خزانه آب گرم و آب سرد داشتند و در حمام هاي بزرگ تر، يک خزانه آب ولرم هم به اين دو افزوده مي شد. گاه نيز حمام داراي چال حوض (استخر) بود تا وسيله شنا و آب تني مردم برقرار باشد.


حالا بايد ديد آب و هواي حمام چگونه گرم مي شد؟ به کانون آتش حمام "تون" مي گفتند و تون تاب مي بايستي چوب و ذغال لازم را براي گرم كردن حمام از ساعتها قبل فراهم مي نمود.. در اين جا آب را در ديگ بزرگي به نام ديگ هفت جوش که ترکيبي از روي و مس و قلع و سرب و چند چيز ديگر بود، مي ريختند و زيرش آتش مي افروختند. اين ديگ در برابر حرارت زياد، مقاوم بود. همچنين گرما را در خود نگاه مي داشت و دير سردي مي شد.


آتش زير سنگ هفت جوش، دود و دم زيادي را به وجود مي آورد که از آن براي گرم کردن هواي حمام بهره مي بردند. دود و آتش را به تونل هايي که زير کف حمام ساخته بودند و "گربه رو" مي خواندند كه اين راهرو ها گرمخانه حمام به شمار مي رفت ، هدايت مي کردند و بدين وسيله سنگ کف حمام و در نتيجه هواي حمام گرم مي شد.


در گرمخانه همواره دلاكها براي كيسه كشي و شستشوي مشتريان آماده بودند. گاه مشت و مال مشتري نيز به وسيله دلاكها نيز صورت مي گرفت. دلاك گاهي نيز آرايشگر حمام به شمار مي رفت و شخص مي توانست در صورت نياز اصلاح سر يا صورت خود را در حمام انجام دهد. حمام جايگاهي نيز براي حجامت بود.


فضاهائي نيز در حمام جهت بهره گيري از رنگ و حنا براي موي سر ، دست و پاشنه پا در نظر گرفته مي شد. همچنين دسترسي به داروي نظافت در حمام نيز محيا بود. برخي از حمامها داراي استخر آب با دماي گرمايي مناسب بودند و در برخي از آنها حتي سكوي پرش نيز طراحي شده بود.



آب حمام از طريق چاه آب فراهم مي شد كه فضايي نيز براي اين منظور در حمامها طراحي مي شد كه به گاو چاه شهرت يافته بود. راهرويي با شيب ملايم كه گاو در آن حركت مي نمود تا آب با كمك لوله هاي سفالي به سوي خزينه هاي حمام حركت كند و نياز مداوم به آب فراهم گردد.


فضاي سر بينه حمام را همواره پاكيزه نگه مي داشتند تا شخص اگر مي خواست به دليل تنگي وقت در آن نماز خود را به جاي آورد. حمام ها ، نخستين و آخرين محلهايي بودند كه كاروانيان در ورود و يا خروج از شهر به آنها مراجعه مي كردند تا در گرد و غبار از روي بزدايند يا آماده رويارويي با غبار شوند.

حمامهايي كه در اصفهان از روزگار صفويه باقي مانده اند شامل حمام شاه ، حمام شاهزادگان ، حمام شاه علي ، حمام شيخ ، حمام جارچي ، حمام شيخ علي و حمام علي قلي آقا مي باشد.
گاه در هشتي ورودي حمام ها ، پيرامون نور گير سقف يا در فضاي سر بينه ، تصوير صورت فلكي نيز نقش مي بست. باور مردم در گزيدن بهترين هنگام كه بهتر از آن هنگام نباشد دوري از بد يمني و گزينش هنگام براي انجام كارهاي روزمره لازم مي نمود. از اين رو انديشه در خوش يمني يا نگون يمني برج هاي دوازده گانه شكل مي گرفت.
حمام در قديم به صورت چند منظوره بوده و به عنوان مركزي براي تبادل اخبار ، احوالپرسي و برپايي مراسمي چون حمام عروس ، زايمان ، حنا بندان ، هجامت ، نظافت و ... استفاده مي شده است.
فضاهاي حمام متشكل از پيشخوان ، هشتي (هشتن) ، راهرو هاي ارتباطي ، سر بينه ، سرما خوان ، گرما خوان ، صفه شاه نشين ، خزينه ، اتاق تنظيف ، سرويس بهداشتي و دو حلقه آب چاه مي باشد.


نور حمام در روز از سقف و در شب با پيه سوز تأمين مي شد. بام حمام به صورت گنبدي شكل بوده كه روي هر گنبد در طاق هاي گنبدي حمام ، شيشه هايي به نام "جامخانه" قرار مي دادند که محدب بود. بدين ترتيب، نور از آن ها به درون مي تابيد، اما کسي نمي توانست از پشتشان درون حمام را ببيند.


در برخي شهرها و محله هاي بزرگ تر، حمام ها، دو بخش جداگانه مردانه و زنانه داشتند. در غير اين صورت، حمام در برخي روزهاي هفته مردانه بود و در روزهاي ديگر زنانه. گاه نيز از ابتداي شب تا صبحگاه مردانه بود و در طول روز زنانه تا غسل واجب مؤمنان زايل نشود.


علي قلي آقا از درباريان دوره شاه سليمان و شاه سلطان حسين صفوي (و بنا به گفته اي از خواجگان حرم) بود. او در محله اي که به نام خودش خوانده مي شود، مسجد، حمام و بازارچه اي را بنا نهاد و براي استفاده مردم وقف کرد.


حمام او از سال ۱۱۲۵ هجري قمري تا سال ۱۳۷۲ خورشيدي (۱۴۱۳ ه.ق)، يعني نزديک به ۳۰۰ سال داير بود. سپس مدتي تعطيل و پس از مرمت بوسيله شهرداري اصفهان، بدل به موزه مردم شناسي شد. در واقع شهرداري اصفهان با اين اقدام، کفاره گناه نابخشودني خود در تخريب حمام "خسروآقا" را پرداخت.



خسرو آقا برادر علي قلي آقا بود که همپاي برادرش حمام کوچک تر اما فاخرتري را در اصفهان بنا نهاد. شهرداري اصفهان در سال ۱۳۷۳ حمام او را که در فهرست آثار ملي ايران ثبت شده بود، شبانه خراب کرد و به جايش خيابان کشيد.





مسجد آقا نور

در محله دردشت اصفهان مسجدي قرار دارد که طبق سنتهاي معماري ايران به صورت چهار ايوانه طراحي شده است. وروديهاي مسجد آقانور در ضلع شمالي و شرقي مسجد قرار گرفته که توسط کوچه هاي اطراف به بازار دردشت و محله اي به همين نام مربوط مي شود. باني مسجد " نورالدين محمد اصفهاني " از افراد خير و نيکوکار روزگار خويش است.

اين مسجد مانند بقعه بابا ركن الدين از بناهايي است كه در دوره پادشاهي شاه عباس اول ساخته شده و در اولين سال سلطنت شاه صفي باتمام رسيده است و بدين مناسبت در كتيبه اصلي مسجد ، در سر در شرقي نام هر دو پادشاه آمده است. اين كتيبه كه بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي رنگ نوشته شده ، حاكي از آنست كه بناي مسجد بوسيله نور الدين محمد اصفهاني در دوره پادشاهي شاه عباس كبير شروع شده و در سال اول سلطنت جانشين او شاه صفي باتمام رسيده است. كتيبه اين سر در كه بخط محمد رضاي امامي و مورخ به سال 1039 هجري مي باشد بشرح زير است :

" قال الله تعالي انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوه و آتي الزكوه . در ايام دولت جاويد مدت كلب آستان علي ابن ابي طالب 1291 صلوات الله و سلامه عليه عباس حسيني و در اول جلوس پادشاه عادل شاه صفي بهادرخان خلد الله ملكه و سلطانه و افاض علي العالمين بره و عدله و احسانه توفيق يافت نور الدين محمد اصفهاني باتمام عماره اين مسجد خالصاً لوجه الله تعالي كتبه محمد رضا الامامي 1039"

در ذيل جمله علي ابن ابي طالب در كتيبه فوق الذكر سال 1291 نوشته شده است و چنين به نظر مي رسد كه اين سال معرف يكي از سالهاي تعميراتي مسجد باشد.

در دو پشت بغل سر در بخط بنائي سه رگي شطرنجي مشكي بر زمينه آجري ، سوره اخلاص نوشته شده و در طرفين سر در ، در دو شكل مربع بزرگ ، تكرار كلمه محمد ، تزئينات دو جانب سر در را تشكيل داده است.


خطوط و تزئينات كاشيكاري ايوان جنوبي مسجد آقا نور
كتيبه ايوان جنوبي مسجد آقا نور بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي رنگ به قلم محمد باقر شيرازي و مورخ به سال 1258 در زمان محمد شاه قاجار مي باشد و در آخر كتيبه با كاشي طلائي رنگ سال 1279 اضافه شده است.

در اشكال مربع بزرگ داخل ايوان بخط بنائي ساده لاجوردي بر زمينه آجري اسامي : محمد ، علي ، حسن ، حسين نوشته شده و در طرفين نماي خارجي ايوان ، در دو شكل مربع بخط بنائي ساده عباراتي بشرح زير نوشته شده است :

حاشيه مربع سمت غربي بخط بنائي حنائي بر زمينه فيروزه اي شامل عبارات " بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد الله صمد " است و متن آن بخط لاجوردي رنگ بر زمينه آجري جمله " سبحان الملك و الملكوت " است.
حاشيه مربع سمت شرقي بخط بنائي حنائي رنگ بر زمينه فيروزه اي شامل عبارت " لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفواً احد " است و در متن آن بخط بنائي لاجوردي رنگ بر زمينه آجري جمله " سبحان الحي الذي لايموت " نوشته شده است. در نماي خارجي ايوان غربي مسجد در دو شكل مربع بخط بنائي ساده لاجوردي رنگ بر زمينه آجري سوره اخلاص نوشته شده است.

اشعار فارسي در ايوان شرقي مسجد آقا نور
در داخل ايوان شرقي مسجد آقا نور در يك حاشيه كاشيكاري بر متن زرد رنگ ، در ده لوحه بخط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي رنگ اشعار زير نوشته شده است :

صاحب خلق و فيض آقا نور (1)           كه چو خورشيد مهربان علمست
مسجدي ساخت در كومكي(2)                     كه بگيتي يگانه حرمست
اينچنين مسجدي كه خاك درش              غيرت افزاي جنت و ارمست
سال تاريخ آن خرد گفتا                            مصرع آخرين اين رقمست
معبد اهل اصفهان چون شد                   مسجد نور كعبه عجم است(3)
كتبه العبد نورا

1- آقا نور و آقا مؤمن دو برادر بوده اند كه اولي مسجد را ساخته و دومي نزديك مسجد حمامي بنا كرده است كه تا اين چند سال پيش نيز دائر بوده و معروف به حمام در دشت است و سابقاً به نام باني آن آقا مؤمن ناميده مي شده و اين حمام وقف بر مسجد است.
2- مقصود از كلمه كو در مصراع فوق الذكر ظاهراً كوي است.
3- مصراع مسجد نور كعبه عجم است بحساب حروف ابجد سال 1034 هجري مي شود.

شبستان مسجد آقا نور
شبستان مسجد آقا نور در رديف زيبا ترين شبستانهاي مساجد اصفهان است كه ستونهاي آن سنگي مي باشد و طاقهاي متعدد آن داراي قطعاتي از سنگ مرمر شفاف است و روشنايي شبستان را در هنگام روز تامين مي كند. اين شبستان محراب كوچكي دارد كه در طرفين آن در دو شكل مربع بخط بنائي مشكي ساده بر زمينه زرد عبارت " لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله " نوشته شده است.

سر در خارجي شبستان ، جنب سر در شمالي مسجد نيز در تزئيناتي از نوع كاشيهاي گره و خطوط بنائي دارد. در اسپر بالاي در بخط بنائي شطرنجي مشكي سه رگي بر زمينه فيروزه اي نوشته شده است " بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين " و در چهار اسپر اطراف سر در نوشته شده " لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله "

اين شبستان ازالحاقات مسجد در قرن سيزدهم هجري است و به هزينه حاج محمد ابراهيم قزويني امام جماعت سابق مسجد بنا شده است. پشت بام اين شبستان در رديف زيباترين مهتابي هاي مساجد اصفهان است.

كتيبه سر در شمالي مسجد آقا نور
كتيبه سر در شمالي مسجد آقا نور بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشتي لاجوردي به قلم محمد باقر شيرازي شامل آيه 84 از سوره مؤمنون تا نصف آيه 92 از اين سوره است و در پشت بغل آن بخط بنائي شطرنجي سه رگي لاجوردي و سفيد بر زمينه آجري نوشته شده است :

"انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر "

مسجد آقانور در جنگ تحميلي آسيب هاي بسيار ديده که به شيوه اول بازسازي شده است.

مسجد جامع دشتي

روستاي دشتي ، روستايي است که امروز ، از توابع برا آن جنوبي محسوب مي شود. مسجد دشتي ، در روستاي دشتي قرار دارد . اين مسجد که امروزه در کنار جاده آسفالت واقع شده ، در ۱۹ کيلومتري جنوب شرقي اصفهان ، در ساحل جنوبي زاينده رود ، استقرار يافته است . مثل بسياري از بناهاي شرق حوزه زاينده رود ، اين بنا نيز فاقد کتيبه است . ليکن بر اساس قراين باستان شناسي و معماري ، ويلبر تاريخ ساخت اين بنا را در حدود سال ۱۳۲۵ م/ ۷۲۵ ه.ق تخمين زده ؛ که همزمان با ساخته شدن بناي مسجد کاج و مسجد ازيران است.
از مساجدي که در شرق زاينده رود قرار دارد ، مسجد دشتي مي باشد که شايد بيشترين توجه مقامات رسمي را به خود جلب کرده است . يکي از علل عمده آن ، واقع بودن اين مسجد در کنار راه آسفالتي است ، که اصفهان را به شرق متصل مي کند . دليل ديگر اهميت آن ، نزديکي اين مسجد به شهر اصفهان است .
در حال حاضر ، اطراف اين بنا را تا يک متر ـ از سطح زمين به بالا ـ ديوار آجري و ۵/۱ متر ديگر روي آن را نرده آهني قرار داده اند . مسجد دشتي گنبد و فضايي در زير آن دارد که در قياس با مسجد کاج ، جمع تر و بسته تر است . قطر گنبد ۸/۹ متر ، وايوان جلويي آن ۶/۹ متر عرض دارد . محراب اين مسجد ، گچبريهايي داشته است ، ولي تا امروز بقدري آسيب ديده که به سختي باز شناخته مي شود. اين مسجد به شماره ۳۴۷ ، جزء آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.
سازمان ميراث فرهنگي ايران ، تاريخ ساخت مسجد دشتي را قرن هفتم هجري ثببت کرده است ، ليکن دكتر هنرفر آن را متعلق به قرن هشتم هجري مي داند:

“مسجد دشتي که در ساحل جنوبي زاينده رود واقع شده ، از هر جهت شبيه به مسجد کاج که در شمال بستر زاينده رود بنا شده است ، مي باشد و قرينه آن است . در اطراف اين مسجد تاريخي قرن هشتم ، بعدا نيز ساختمانهاي ديگر ي اضافه شده است که فعلا اثري از انها بر جاي نيست ، و مناره هايي هم داشته که طي نيم قرن اخير به منظور استفاده از مصالح بنايي عمدا آنها را خراب کرده اند . در اين مسجد در حال حاضر ، هيچگونه کتينه و خط ديده نمي شود“

ليکن ، رفيعي مهر آبادي اظهار مي دارد که زير سقف گنبد ، واژه هاي :“ الله ” ، “ محمد ” و “ علي” ، به خط کوفي نقش بسته بود و سال ۱۳۳۵ که تاريخچه ابنيه تاريخي اصفهان تاليف شد، آن کلمات وجود نداشتند.


ويلبر درباره نحوه ساخته شدن اين بنا ، سخن جالبي دارد : “ از خود بنا مي توان به جريان وقايع خاص پي برد . در اوج قدرت ايلخاني . تصميم گرفته شده که در حوالي اصفهان و در کنار زاينده رود ،چنديد قريه و قصبه مسکوني احداث گردد . ولا اقل ، رد سه محل عمليات ساختماني آغاز گرديد. و اول، به ساختن مسجد که هسته مرکزي ده را تشکيل مي دهد ، اقدام گرديد و پس از چندين ماه کار ساختماني ، يک حادثه سطحي سبب قطع عمليات شد . و سپس کار ساختمان ادامه يافت و تکميل گرديد. بجز آن که همه کتيبه هاي تزييني ساخته نشده . عدم موفقيت در تکميل ساختمانها ، ممکن است در نتيجه حوادث محلي يا وضع اقتصادي محلي و يا عدم علاقه اولياي امور محلي يا ملي بوده باشد.

سيرو نظر ديگري درباره ساخته شدن مسجد دشتي دارد . “ نزديک يک مسجد سلجوقي که مسلما چيزي از ان باقي نمانده بود ، ـ غير از مناره که ام . اسميت از بين رفتن آن را در سال ۱۹۱۵ م {۱۳۳۳ق} اشاره کرد ـ تصميم گرفته اند ، مسجدي از همان نوع مسجد کاج بسازند که همان طور ، بر روي يک خاکريز مسطح قرار گرفت و حدود ۵/۱ متر از زمين بالا آمده باشد. اين کار انجام گرفت ، ولي هيچگاه از ارتفاع ۴ تا ۵ متري بالاتر نرفت . اين طور پيش بيني کرده اند که از هر طرف مقصوره و رواق بسازند ، ولي آن هم هرگز ساخته نشد ، بجز يک قطعه از شبستان که در روي بناي غربي مشاهده مي شود . بقيه کار همه جا متوقف و بعدها دوباره از سرگرفته شده است . خيلي بعدها ، نمازخانه محقري به نماي شرقيي مقصوره تکيه زده ، آثار طاقهايي که تکيه داده بودند ، ديده مي شود . تمام انها ، صفوي {۹۰۷ـ۱۱۴۸ ه.ق} هستند . هنگامي که اين الحاق انجام مي گرفته ، جاي دو پا طاق خارجي که در دو طرف طاق محوري دوره مغول {۶۵۶ـ۷۴۴ ه.ق} بودند ، به گونه زمختي گرفته شده اند… در اينکه مي خواسته اند قسمتهاي اصلي بناي در حال ساختمان را محکم بسازند (قصوره ، ايوانها ، رواقهاي طرفين) حرفي نيست ، ولي ما همواره نسبت به آنچه در قسمت شمالي پيش بيني کرده بودند بي اطلاع مانده و نمي دانيم آيا حياط را مربع يا مستطيل شکل مثل آنچه در کاج است مي خواسته اند بسازند. زمانهاي توقف کار که از بناييها فهميده مي شود ، ناتمام ماندن تزيين و رها کردن کارها ، همه نشانه هايي از يک دوره آشفته اند … خيلي ممکن است که طول مدت کار اين بناها که به طور اتفاق و در مراحل مختلف انجام يافته ، به دوازده تا پانزده سال هم کشيده باشد ؛ يعني تا وقتي که ناحيه اصفهان درگير مخاصمتهاي سلاطين اينجوي شيراز {۷۰۳ـ۷۵۸ ه.ق} و آل مظفر {۵۹۵ـ۷۱۳ ه.ق} بوده است .

نقشه اصلي مسجد دشتي ، عبارت است از : شبستان گنبددار ، راهروهاي دو طرف ، سر در بزرگ و صحن مقابل آن  {ويلبر ، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان}


گنبد مسجد دشتي ، از وضعيت نسبتا خوبي برخوردار است. در زمين جلوي سردر شمالي ، تعدادي گل و درخت کاشته اند. مسئوليت مراقبت از اين بنا ، بر عهده بقال جنب اين بنا و کشاورزي مي باشد که مورد احترام اهالي است . شايد در بدو امر ، اين مسئله اندکي مضحک به نظر برسد ، ولي با توجه به مساجد هفتشويه ، ازيران و کاج که همگي بي متولي است و هر کس مي تواند به داخل آنها وارد و خارج شود ، وجود اين دو نفر براي اين بنا ، امتياز بزرگي است .

به هر تقدير ، از بناهاي مربوط به دوره ايلخاني که در شرق حوزه زاينده رود واقع شده اند ، مسجد دشتي سالمتر مانده و بهتر به آن رسيدگي شده است . با مقايسه عکسهايي که سيرو ويلبر گرفته اند و وضعيت فعلي اين اثر ، مقدار زيادي از تزيينات سردر مدخل شمالي مسجد دشتي ، از بين رفته اسست . البته ، در تصاوير ويلبر و سيرو و در يک نماي کلي ، آنچه از مسجد دشتي ديده مي شود ، مخروبه اي بيش نيست . ولي در وضعيت فعلي ، قسمتهاي تخريب شده زيادي از اين بنا ، بازسازي شده است . شايد عمده تخريب از سال ۱۹۴۳ م / ۱۳۲۲ تا سال ۱۹۶۳ م / ۱۳۴۴ صورت گرفته باشد . با وجود تعميرها و ترميمها ، به نظر مي رسد اين اقدامات بر مبناي اصول درست و شناخت علمي نبوده و مثل ديگر آثار تعمير شده ، نو شده و اصالت آن بر باد رفته است.

آتشكده درب مهر و گوهر

بدون شك مردم گي يا جي امروزي در روزگاران پيش از اسلام را پيروان آئين زرتشت تشكيل مي داده است. كهن ترين يادگار تاريخي اصفهان كه همانا آتشگاه اصفهان بر فراز تپه اي بلند است ، از زرتشتيان و آئين ايشان در گذشته سخنها دارد. با ورود تازيان به اين سرزمين ، گروهي از ايشان دين نوين (اسلام) را پذيرفتند ، گروهي به خاور كوچ كردند و گروهي ماندند و همچنان بر باورهاي ديني خود پايدار ماندند.

افسوس كه در بين نوشته هاي تاريخ نگاران ، اشاره اي به زندگي و آئين اين يكتا پرستان اهورايي نشده است ، ليكن نيك مي دانيم كه در روزگار صفويه در نيمروز زاينده رود و در نزديكي پل خواجو ، محله اي به نام گبر آباد زرتشتي نشين بوده است.

آنگونه نيز كه در سفر نامه ها آمده است در روزگار پادشاهي شاه عباس دوم ، دخمه ي ايشان كه در نزديكي كوه صفه قرار داشته ، به توپ بسته شده است و از ميان رفته است. بنا بر اين ، گروهي ديگر از زرتشتيان چاره را بر كوچ ديده و به يزد يا كرمان پناه برده اند. از آخرين دوره اي كه آتشكده ايشان فروزان بوده است نيز گواه چنداني بر جاي نمانده است ، ليكن با سرد شدن آتش آن روشن است كه گروهي ديگر از ايشان كوچ كرده اند.

امروزه تنها حدود 250 نفر زرتشتي در اصفهان زندگي مي كنند و آتشكده اي به نام " درب مهر و گوهر" در محله سيچان دارند و انجمن فرهنگي زرتشتيان نيز در نزديك اين آتشكده نيز قرار دارد.
(برگرفته از كتاب: اصفهان اين همه هست اين همه نيست نوشته جناب آقاي منصور قاسمي انتشارات نقش خورشيد)

بهدينان اين ديار در زمان خلافت بني اميه با وجود فشارهاي فراوان به آيين نياکان خود وفادار مانده و تعداد اندکي به اسلام گرويدند.اما در زمان خلافت بني عباس و بهدرب مهر اصفهان ويژه در در دوران آل بويه ديگر اکثريت اين شهر را زرتشتيان تشکيل نمي دادند. به طوريکه با اتفاقات و رويدادهايي که افتاد ايرانيان تغيير دين داده و مسلمان شدند.

اتفاق جالب توجه اين دوره تخريب آتش ورهرام اصفهان و تبديل آن به مسجد جامع است. به طوريکه هنوز آثار آپرينگان(آتشدان) آن در اتاقي ديده مي شود.اين يک موضوع قابل تامل است که مساجد جامع بر آتش ورهرام ها ساخته مي شدند و مسجد هاي ديگر در جايگاه آدريان ها. در دوران مغول و تاتار تعداد بهدينان اصفهان به شدت کاهش مي يابد، به طوريکه اکثريت انها به يزد و کرمان و تعدادي ديگر به هندوستان مي کوچند.

با ظهور صفويه و بروز سياست تمرکز قدرت شاهد کوچ تعدادي از بهدينان به اصفهان و استقرار آنها در محله گبر آباد هستيم.آنها در اين محله آتشکده ساخته و دوباره به نيايش دادار اورمزد پرداختند.

بنابر اظهارات موبد بهزاد نيک دين،آثار کمي از محله گبر آباد باقي مانده و معلوم نيست آتشکده در کجا بوده است.

آنطور که شاردن در سفرنامه اش آورده ؛ تعداد بهدينان از 3ميليون نفر به 200هزار نفر دراواخر صفويه کاهش مي يابد. جالب است که بدانيد شاه سلطان حسين صفوي در يک روز 20 هزار زرتشتي را در اصفهان به قتل مي رساند. تنها تعداد کمي از زرتشتيان اصفهان  از اين مهلکه جان سالم به در بردند و به خرمشاه يزد و قنات غسان کرمان  کوج کردند.

بنابر اظهارات موبد بهزاد نيک دين موبد نيايشگاه و آتشكده درب مهر و گوهر اصفهان ،اولين زرتشتي که به اصفهان در دوران معاصر کوچ کرد ،حدود سالهاي 1330بود که پس از آن ديگران از پزد و کرمان آمدند.

درب مهر اصفهان درسال 1357 توسط دهشمندان نامدار بهدين ارباب کيخسرو ، جمشيد و رستم  و خانم هاي مهرانگيز و پروين مهرباني زرشتي به نامگانه مادرشان،گوهر بهرام گشتاسب پور و پدر گراميشان،مهربان رستم مهرباني زرتشتي بنيان گذاشته شد تا يادگار آتش ورهرام بزرگ اصفهان باشد. آتش ورهرامي که ذکر آن در تواريخ ثعالبي ، گرديزي و طبري آمده است.


مناره هاي دردشت و آرامگاه سلطان بخت آغا

آرامگاه سلطان بخت آغا

خان سلطان دختر امير غياث الدين كيخسرو اينجو و بموجب كتيبه آرامگاه او كه دختر خسرو شاه بوده در زمان حيات خود سنگ قبر نفيسي براي خود آماده كرده كه پس از قتلش بر مزار او قرار داده شده است و نام او را در كتيبه اين سنگ سلطان بخت آغا مي باشد. سنگ قبر ايشان يكپارچه سماق نفيسي است كه در داخل بقعه آرامگاه او متصل به مناره هاي دردشت است قرار دارد و كتيبه آن بخط ثلث برجسته بشرح زير است :


"هذه الصخره المقدسه انشاتها الخاتون العظمي سلطانبخت آغا ابنه الامير خسروشاه ادام الله توفيقها لنفسها بعد وفاتها في رمضان سنه ثلث و خميسن و سبعمائه"


لازم به توضيح است رقم سال تاريخ اين كتيبه از بين رفته است ولي اين رقم چيز ديگري غير از سبعمائه نمي تواند باشد.


سر در مدرسه و مناره هاي دردشت متصل به آرامگاه سلطان بخت آغا از نيمه دوم قرن هشتم هجري


دو مناره درددشت بر فراز سر در بلندي به ارتفاع حدود 15 متر كه از عظمت ديرين آن حكايت مي كند قرار دارند. ارتفاع باقي مانده هاي دومناره دردشت از سطح پشت بام آن بيش از هشت متر نيست و حكايت از بناي مفصل و وسيعي مي كند كه در عقب مناره ها و سر در مجلل آن واقع مي شده است.
در اطراف گردنه گنبد آرامگاه سلطان بخت آغا نيز آثاري مشاهده مي شود كه اتصال بقعه را به بناهاي ديگري در اطراف آن مي رساند و چنين استنباط مي شود كه باقي مانده آثاري از يك مجموعه ساختماني مفصل و وسيع بوده است كه به احتمال قوي باني ساختمان آن خود سلطان بخت آغا و يا شوهر او سلطان محمود آل مظفر بوده است.

بقعه فعلي از طرف ضلع شمالي راهي بداخل مدرسه داشته است كه فعلاً مسدود مي باشد و ترتيب ساختمان بقعه در مجاورت سر در و راه داشتن آن به مدرسه باز مؤيد اين مطلب است كه ساختمان مناره ها و سر در فعلي مدرسه نيز از اقدامات خود سلطان بخت آغا بوده است و بقعه اختصاصي آرامگاه وي نيز در زمان حيات خود او ساخته شده و كليه اين اقدامات ساختماني با فراغت تمام صورت گرفته است حتي سلطان بخت آغا به موجب الواح موجود بر سنگ قبر نفيس او سنگ مزبور را در زمان حيات خود در سال 753 هجري و شانزده سال قبل از آنكه كشته شود دستور تهيه و تزئين آن را داده است و بعد از قتلش درسال 769 هجري در  بقعه اختصاصي خود مدفون شده و سنگ مزبور نيز بر آرامگاه وي قرار داده شده است.


با علاقه زيادي كه محمود شاه آل مظفر به اين زن داشته است و تاثر و حسرت شديدي كه پس از قتل او اركان زندگي او را فرا گرفته و تا آخر عمر او را سخت نادم و پشيمان نموده است و علاقه خود شاه محمود آل مظفر به عمران و ساختمان كه آثار دوره او نيز در صفه عمر در مسجد جمعه اصفهان و در امامزاده اسماعيل موجود است مي توان احتمال داد كه اگر ملكه زيبا و زيبا پرست او خود باني ساختمان بناي مزبور نبوده است يقيناً در تشويق پادشاه وقت به انجام اين قبيل امور مشوق مؤثري بوده و نقش مهمي داشته است و با توجه به جنگهاي متعدد و لشگر كشي هاي دائمي اين سلطان و جنگ و ستيز هاي دائمي او و برادران و رقيبانش كه او را وادار مي كرده است از پايتخت خود اصفهان خارج شود مي توان به احتمال قريب به يقين گفت كه سرپرستي و نظارت در عمليات ساختماني دوره حكومت او به زن رشيد و لايق او سلطان بخت آغا بوده است. شاه محمود آل مظفر در چهارده شوال سال 776 هجري فوت كرده است.


جاي تاسف است كه به علت تخريب تدريجي تارك مناره ها و در نتيجه از بين رفتن كتيبه ها و بالاخص ساختمان وسيع مدرسه دردشت و كتيبه سر در مدرسه كه جاي آن خالي است هيچ كتيبه و لوحه اي كه ساختمان اين مجموعه وسيع معماري را بيان كند باقي نمانده است ولي از طرف ديگر جاي خوش وقتي است كه سنگ نفيس آرامگاه دختر اينجو و ملكه مظفري به يغما و تاراج نرفته و علت آن را هم به طوري كه دكتر هنر فر تحقيق نموده است جنبه قدسي اين بقعه مي باشد كه عامه مردم در قرون اخير آن را متبرك و مقدس مي دانسته اند و حتي امروز هم كه حدود هفت قرن از تاريخ بناي آن مي گذرد مانند عموم زيارتگاهها و اماكن مقدسه مردم اصفهان بر مزار ملكه مقتول شمع روشن مي كنند.

داخل بقعه سلطان بخت آغا فعلاٌ هيچگونه تزئيناتي ندارد و با قشري از گچ پوشيده شده است و سنگ آرامگاه او در وسط بقعه قرار دارد و در اطراف آن هم فعلاً صورت قبور ديگري مشاهده نمي شود ولي در بعضي جاها از زير قشرگچ آثار نقاشي هاي ساده اي پديدار است و بطور مسلم داخل بقعه تزئينات نقاشي داشته است. جدار خارجي گنبد سلطان بخت آغا داراي تزئيناتي از كاشيهاي فيروزه اي و لاجوردي بر زمينه آجري مي باشد.

يك نام تاريخي از اين محل كه تا اين عصر باقي مانده شوري است كه هم اكنون حمام شوري نزديك اين بنا و امامزاده شوري يا امامزاده عبدالله به اين نام موجود است و بعيد نيست كه مدرسه متصل به مناره هاي دردشت هم مدرسه شوري نام داشته است.


خطوط و كتيبه سر در مدرسه و مناره هاي دردشت

كتيبه مناره هاي دردشت كه يكي از آنها ريخته و ديگري باقي است بخط بنائي آجري بر زمينه كاشي فيروزه اي بشرح زير است:

" لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله حقاً "

تزئينات جدار خارجي مناره ها شبيه به تزئينات مناره باغ قوشخانه مي باشد كه در همين دوره ساخته شده و بخط بنايي فيروزه اي بر زمينه آجري تكرار جمله الله اكبر است.

خطوط سر در مجلل آن بخط بنائي فيروزه اي بر زمينه آجري بشرح زير است :
در سه شكل مربع : " يا ديان "
در دو مربع : " يا حنان "
و در دو شكل مربع ديگر : " يا منان "

در زير كتيبه خط سابق سر در كه چيزي از آن باقي نمانده در دو شكل مربع مستطيل بخط بنائي فيروزه اي بر زمينه آجري در طرف راست جمله " لا اله الا الله " و در سمت چپ جمله " محمد رسول الله " نوشته شده است . بالاي سكوهاي طرفين سر در بخط بنايي فيروزه اي بر زمينه آجري " يا حنان يا منان " و بر جزرهاي طرفين سر در جملات " الملك الله " و القوت لله " و العزت لله " نوشته شده است.


ارحام صدر در گذشت

رضا ارحام صدر بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما ارديبهشت ماه ‌1302 در محله پاقلعه‌ بخش ‌4 اصفهان متولد شد و فعاليت هنري خود را از سال ‌1326 و بازي در تئاتر آغاز كرده و در واقع از پايه‌گذاران تئاتر در اصفهان محسوب مي‌شود.

او همچنين در سال ‌1336 با فيلم «شب نشيني در جهنم» وارد سينما شد و سپس در فيلم‌هايي چون «علي واكسي»، «ستاره‌اي چشمك زد»، «مردان خشن»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «نصف جهان» و «افسانه شهر لاجوردي» بازي كرد.

از نمايشهاي او نيز مي‌توان به «رفيق‌ناجنس»، «بوقلمون‌ها»، «كدام يك از دو»، «دلقك‌ها»،«وادنگ»، «خروس بي‌محل» و... اشاره كرد.

رضا ارحام صدر مبتکر نوعی از نمایشهای عامه پسند بود که گه گاه در بیان طنز و هجو انتقادهای اجتماعی را نیز بازگو می کرد. پایه این نمایشها در واقع همان نمایشهای سنتی و سیاه بازی بود.

نمایشهای ارحام صدر که داستانهای ساده و تک خطی داشت با توجه به استقبال تماشاگران براساس بداهه گویی بازيگران روایت می شد.

به همين دلیل هيچگاه متن از پیش نوشته شده ای برای کارهای او وجود نداشت و نمایش می توانست هر شب نسبت به شب قبل و بعد تفاوتی کلی داشته باشد.

آخرين فعاليت سينمايي اين بازيگر كه به دليل كهولت سن كم‌كار بود، به فيلم ويديويي «درسا» محسن دامادي در سال 84 برمي‌گردد.

همچنين فيلم مستند «شكرپاره» ضمن نمايش قطعاتي از فيلم‌ها و نمايش‌هاي رضا ارحام‌صدر به مرور خاطرات وي پرداخته است.

ارحام‌ صدر زمان ساخت اين مستند در گفتگويي درباره اين فيلم گفته بود: «ديديم كسي به ما محل نمي‌گذارد و هنرپيشه‌هاي معروفي چون ناصر فرهمند، منوچهر وكيل و رفيعي از اصفهان مرحوم شدند و هيچ نامي از آنها نمانده است و تصميم گرفتيم خودمان كاري براي خودمان بكنيم.»

ارحام‌صدر مي‌گفت: «من 50 سال كار كردم اما كسي حتي سراغي از من نگرفت اما الان كه استقبال مردم را از اين فيلم مي‌بينم لذت مي‌برم. جالب اينجاست كه در اصفهان بعضي از فروشندگان، «شكرپاره» را به همراه دو فيلم ديگر فروختند و به اين وسيله مقداري از فيلم‌هايشان را به مردم قالب كردند.

وي اين فيلم را كاملا مستند خواند و مطرح مي‌كرد: «من با دوربين راه افتادم و به جاهاي مختلف رفتم و هر چه پيش آمد گرفتيم و همه چيز كاملا طبيعي است.»

محمدعلي كشاورز زماني رضا ارحام صدر را بهترين آكتور كمدي در سينما و تئاتر ايران خوانده بود و اظهار داشت:‌اين بازيگر طنز را بلد بود و مسائل اجتماعي را في‌البداهه در اين قالب مطرح مي‌كرد و بسيار هم تاثيرگذار بود كه تاكنون نظيرش به وجود نيامده است.

روحش شاد يادش گرامي

كنيسه ملا يعقوب




ملا يعقوب ماری با علمای زمان خودش بحث برتر بودن دين را داشتند؛ و به اين خاطر دست به يک شرط بندی می‌زنند. و آن هم اين بوده که هر کسی توانست با دعا مسير جريان آب را تغيير دهد، دين آن برتر است. ملا يعقوب با دعا و نيايش از خداوند می‌خواهد که به صورت معجزه وار مسير آب را تغيير دهد و اين اتفاق نيز می‌افتد. وقتی اين معجزه روی می‌دهد، ديگران کينه‌ی ملا يعقوب را به دل می‌گيرند و هنگامی که ملا يعقوب فوت می‌کند، اجازه دفع جسد ايشان را نمی‌دهند و حتی می‌خواستند که به جسدش آسيب برسانند.





اما ماری دور جسد آن می‌چرخيده و از جسد ايشان محافظت می‌کرده. به همين دليل نام آن را ملا يعقوب ماری گذاشتند. هم اکنون مقبره ايشان در داخل شهر اصفهان است و يکی ديگر از زيارت‌گاه‌های يهوديان به شمار می‌رود.



محل اين كنيسه در خيابان كمال جنب مقبره كمال مي باشد كه يهوديان از آن براي زيارت قبر ملا يعقوب و برگزاري مراسمات مذهبي و سخنراني و خواندن متون مقدس يهودي از آن استفاده مي كنند. در زير برخي از متون و وسايل برپايي مراسم مذهبي را مشاهده مي كنيد.









كنيسه كتر داوود




یهودیت یکی از ادیان ابراهیمی است که پیروان آن عموماً فرزندان قوم بنی اسرائیل هستند. این دین نخستین دین ابراهیمی به شمار می‌رود. پیامبر یهودیان موسی نام دارد و کتابی که به وی منسوب می‌کنند تورات نام دارد.

یهود واژه‌ای عربی است که وارد فارسی شده و پارسی این واژه جهود است. در ایران، از عنوان کلیمی یعنی پیرو موسی کلیم الله نیز برای نامیدن یهودیان استفاده می‌شود. در واقع کلیمیان ایران عمدتاً از نسل افرایم فرزند یوسف هستند در حالیکه یهودیان اصالتا از نسل یهودا هستند.

ملّت ابراهیم، حدود ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح به کنعان مهاجرت کرده سکنی گزیدند. این قوم دارای حکومتی واحد نبوده و به صورت ۱۲ قبیله (سبط) بسر می بردند. هر سبط دارای استقلال بود و توسط مسن ترین یا جنگاور ترین فرد اداره میشد. از افراد شاخص قوم یهود میتوان سموئیل، طالوت (شائول)، داوود و سلیمان را نام برد. سموئیل از انبیاُ الهی و قاضیان قوم یهود بود که آنها را از داشتن پادشاه منع می‌کرد. وی تعالیم حقیقی را رواج میداد و از جهت اخلاقی قوم یهود را بسیار تربیت کرد. طالوت نخستین پادشاه قوم یهود بود، پس از وی داوود و سپس سلیمان نبی و دیگر انبیاء یا پادشاهان حکومت کردند. یهودیان در بسیاری از کشورهای جهان ساکن هستند. برای مثال در ایران بیش‌از ۳۵۰۰۰ یهودی وجود دارد، که این، پس از فلسطین ،ایران را دومین کشور پرجمعیت یهودیان در خاورمیانه کرده‌ است كه در مجلس ايران نيز نماينده دارند .


در مورد تاريخ ورود کليميان به ايران و به ويژه به اصفهان نظرهای مختلفی ابراز شده اشت. عده‌ای عقيده دارند که وقتی بخت‌النصر پس از جنگ‌های طولانی بين دولت آشور و قوم يهود به استقلال اين قوم خاتمه داد و عده‌ای از يهوديان را به اسارت به بابل برد، گروهی از آنان به سرزمين ايران روی آوردند.

بعضی معتقدند که وقتی کوروش (۵۳۸ قبل از ميلاد) بابل را فتح کرد و به اسارت قوم يهود پايان داد، دسته‌ای از آنها به اورشليم بازگشتند و گروهی که در بابل به کارهای تجاری پرداخته و ثروتی اندوخته بودند در همان سرزمين ماندند و بقيه به ايران آمدند و در مناطقی چون شوش، اهواز، پاسارگاد، حوالی تخت جمشيد، اصفهان و همدان مستقر گرديدند. اما عده‌ای هم ورود يهوديان به ايران و به ويژه به همدان و اصفهان را به اوايل قرن چهارم ميلادی، مقارن با سلطنت يزدگرد اول ساسانی، نسبت می‌دهند.

نقطه‌ای که يهوديان پس از ورود به اصفهان در آنجا اقامت کردند "يهوديه" يا "داراليهود" ناميده شده و اين نام تا قرن پنجم هجری معروف بوده است ولی پس از آن به "جوباره" يا "جويباره" تغيير يافته است. جويباره در شمال شرقی اصفهان فعلی واقع شده است. اين محله سابقا به طور کلی يهودی نشين بوده ولی امروزه به دليل ارزان بودن نقاط مسکونی آن مسلمانان نيز به آنجا راه يافته‌اند که البته اغلبشان روستائيانی هستند که به شهر روی آورده‌اند.

يهوديان اصفهان در زمان‌های مختلف گاهگاه مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، به طوری که در انتخاب شغل، عبادتگاه، محل سکونت، روش خانه سازی و حتی پوشش خود آزادی نداشته‌اند. زمانی آنها مجبور بودند که علامتی به لباس خود وصل می‌کردند تا شناخته شوند و کلاه و جوراب مخصوص بپوشند. اما امروزه وضع کاملا تغيير کرده، آنها در هر جايی که مايل باشند می‌توانند مسکن خريداری کنند، با مسلمان‌ها معاشرت دارند، فرزندان خود را می‌توانند در مدارس مسلمانان ثبت نام کنند و در انتخاب شغل آزادند.

گويش کليميان اصفهان
يکی از ويژگی‌های جالب کليميان اصفهان اين است که اکثرا زبان عبری را فراموش کرده‌اند و به زبان مخصوصی که به "گويش کليميان اصفهان" معروف است به صحبت می‌پردازند و اين امر دليل بارزی بر پذيرفتن فرهنگ ايرانی توسط آنهاست.

گويشی که در حال حاضر اکثر کليميان ايران به آن صحبت می‌کنند جزو گويش‌های مرکزی ايران محسوب می‌شود و در دسته‌ی زبان‌های ايرانی شمال غربی قرار دارد. اين گويش امروزه در شهرهای اصفهان، همدان، کاشان، يزد، بروجرد و چند شهر ديگر ايران و نيز در خارج از ايران در نقاطی چون قفقاز، سمرقند و بخارا رايج است ولی در هيچ يک از اين نقاط کاملا يکسان نيست. گفته شده است که گويش فعلی کليميان اصفهان گويش سابق مردم اصفهان بوده که کليميان آن را بين خود حفظ کرده‌اند. اگر اين نظر را بپذيريم می‌توان آن را در مورد ساير انواع گويش کليمی در ايران و يا خارج از ايران نيز تعميم داد و به اين نتيجه رسيد که کليميان در هر نقطه از ايران که ساکن شده‌اند، حافظ زبان آن ناحيه گرديده‌اند.

جمعيت کليميان اصفهان روز به روز کاهش يافته و علت آن مهاجرت آنها به تهران يا کشورهای خارج بوده است. طبق آماری که به دست آمده، جمعيت آنها در سال ۱۳۲۰ هفت هزار نفر بوده است ولی اين رقم در سال ۱۳۳۵ به ۳۴۰۰ نفر، در سال ۱۳۴۵ به ۲۵۰۷ و در سال ۱۳۵۰ به ۲۳۰۰ نفر کاهش يافته است. (آمار جمعيت آنها در سال‌های اخير به دست نيامده است)


قديميترين كنيسه اي كه در اصفهان وجود دارد (كنيسه عمو شعيا) در محله جوباره است كه از لحاظ هنري، هيچگونه تزئيناتي ندارد و فاقد جنبه هاي معماري جالب توجه است. به نوشته دكتر هنرفر يهوديان اصفهان (در سال 1350 شمسي) 20 كنيسه داشته اند كه دو كنيسه در محله دردشت يك كنيسه در محله گلبهار، شانزده كنيسه در محله جوباره و  يك كنيسه نيز در فلكه شاه عباس (فلسطين امروز).
 
يكي از محققين كليمي تعداد كنيسه هاي اصفهان را ۱۷ عدد ذكر كرده اند. به گفته اين پژوهشگر معماري اين كنيسه ها كاملاً مشابه با كليساي ارامنه است. با اين تفاوت كه كنيسه ها هيچگونه تزئينات داخلي ندارند. علت نيز اين است كه يهوديان تصاوير انسان را بر ديوار رسم نمي كنند. از نقطه نظر نوع شناسي، ساختمان هاي كنيسه ها، غربي - شرقي بوده و بيشتر آنها مربوط به دوران قاجار هستند. كنيسه ها از نظر تزئينات داراي كاربندي تصوير سازي هستند. اين كنيسه ها فاقد سكوهائي هستند كه مراسم مذهبي روي آنها انجام مي شده است. در حال حاضر، كنيسه هاي يهوديان اصفهان عبارتند از:

كنيسه ملايعقوب - كنيسه ملانيسان- كنيسه ملاربيع- كنيسه بزرگ- كنيسه كوچك- كنيسه كلي- كنيسه گلبهار- كنيسه اتحاد- كنيسه كتر داوود و ...

نزديكترين كنيسه يهوديان به محله مسلمان نشين در كوچه اي به نام كوچه (پيريالاندوز) واقع شده است. اين كنيسه كه بنائي ساده است داراي گنبدي است كه بالاي گنبد نورگيري تعبيه شده است اين ساختمان از خارج كاملاً ساده و بي پيرايه است. ذكر اين نكته مناسب است كه در حال حاضر يهوديان اصفهان در محلات ديگر نيز ساكن هستند و از نظر زندگي با مسلمانان هيچگونه تفاوتي ندارند. به تازگی هفت کنیسه در اصفهان در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.

یهودیان معتقدند موسی ده فرمان و تورا را از کوه سینا با خود پایین آورد. و به جز پنج کتاب یا سفر موجود تورا محتوای دیگری هم دارد که آن را میشنا یا تورای شفاهی هم می‌نامند که توضیح می‌دهد می‌گوید چگونه قوانین پنج سفر را انجام بدهیم. تفسيری که بر این میشنا نوشته شده‌ است گمارا نام دارد و با هم این دو کتاب را تلمود می‌نامند. یهودیان سنتی معتقدند خداوند تورای مکتوب و شفاهی را به موسی داد و او آنها را با رعایت امانت به یهودیان رسانید و آن چه که امروز در دست ماست هم دقیقا همان است و باید همه دستورات آن مروز هم صورت بگیرد. یهودیان لیبرال می‌گویند تورا الهام خداوند است اما انسان‌ها آن را نوشته‌اند و دستورات اخلاقی آن همیشه لازم الاجرا هستند بر خلاف بسیاری دستورات آیینی که امروز لازم نیست صورت بگیرد. در یهودیت حرکت مثبتی تلقی می‌شود که فرمان‌ها را به بحث بگذرند و تحقیق کنند چطور باید آن‌ها را اجرا کنند. تلمود پر است از قصه‌های رای‌هایی که در این موارد با هم بحث می‌کردند. لطیفه‌ای در این باب است که می‌گوید «دو یهودی، سه نظر». برخی از این نظرات را همه پذیرفته‌اند اما برخی دیگر هنوز تحت بحث هستند.

امروزه یهودیت رهبر واحدی ندارد که تصمیم بگیرد چگونه فرمان را اجرا کنیم یا به چه چیز اعتقاد بورزیم. گرچه یهودیان اعتقادات به نظرات مختلف دارند هنوز یک دین هستند. ده فرمان را همه یهودیان در پای کوه سینا شنیدند. این خاصیت ده فرمان است اما یهودیان اتفاق نظر دارند که تمام ششصد و سیزده دستور تورا به یک اندازه اهمیت دارند.



ده فرمان این‌ها هستند:

1-  به خدا اعتقاد داشته باشید
2- جز او کسی یا چیزی را نپرستیدتصویری یا مجسمه‌ای را به عنوان خدا نسازید به آن ارادت نورزید و آن را تعظیم نکنید
3- نام خدا را بیهوده نبرید
4- شبات نگه دارد یعنی در روز هفتم استراحت کنید
5- به والدین خود احترام بگذارید
6- قتل نکنید
7- زنا نکنید
8- دزدی نکنید
9- شهادت دروغ ندهید
10- به مال دیگری حسد نورزید



در حال حاضر توراتهايي قديمي با قدمتي حدود 500 سال نوشته شده بر روي پوست حيوان حلال گوشت در كنيسه كتر داوود قرار دارد كه بنا بر آئين و رسوم يهوديان در ايام سال قسمتي از آن خوانده مي شود  تا در هر سال يك بار تورات را خوانده باشند كه در بالا تصاوير يكي از آنها را مشاهده مي كنيد. كنيسه كتر داوود در نبش خيابان آمادگاه و فلكه فلسطين واقع شده است.





مناره هاي دار الضيافه



در محله جوباره ، ناحيه يهودي نشين اصفهان واقع در خيابان كمال كنوني و در مسير يكي از كوچه هاي آن بنام حاج كاظم آثار سر در مجللي كه بر فراز آن دو مناره دار الضيافه را كه مردم محل دار الضياء نيز مي نامند واقع شده است. وجه تسميه اين محل به دارالضيافه به علت خرابيهاي زيادي كه به آن در گذشته وارد شده است و فقدان كتيبه اي كه منظور ساختمان از اين بنا را بيان نمايد در حال حاضر بر ما معلوم نيست ولي به طوريكه از نام آن استنباط مي شود اين اثر تاريخي سر در يك مهمانسراي مجلل مشهوری بوده ‌است که به امیران و حکمرانان حکومت سلطان محمد خدا بنده تعلق داشته است. شبها بر فراز مناره ها آتش می افروختند تا مسافران از راه دور اصفهان ر ا ببینند و مسیر خود را گم نکنند.



تزیینات کاشیکاری آن به سبک دوره مغول است و در سالهاي گذشته از كتيبه زير مقرنس هاي فوقاني كه بخط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشي لاجوردي بوده فقط دو كلمه ( و من دخله ) باقي مانده بوده و بقيه كلمات اين كتيبه ريخته بوده است.



در تابستان سال 1340 شمسي كه دكتر هنر فر اين مناره را قرائت مي كرده فقط دو كلمه ( و من دخله ) باقي مانده بود و شايد اگر به تعمير آن از طرف دكتر هنر فر اقدام نمي شد اين دو كلمه هم ريزش مي كرده و اصلاً كلمه اي از كتيبه باقي نمي ماند كه با تحقيق و جستجو ، ايشان با توجه به دو كلمه باقي مانده احتمال مي دهد اصل كتيبه صرف نظر از سال تاريخ آن بشرح زير بوده است:

" ان اول بيت وضع للناس للذي ببكة مباركاً و هدي للعالمين فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمناً "


در داخل مقرنسهاي مناره ها هر (سوسن) يا (طاس) شامل يك كلمه است و كلمات موجود بخط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشي لاجوردي بشرح زير است :

" محمد"  " و علي "  " و فاطمه "  "و الحسن"  "و الحسين"



پوشش تزئيناتي مناره هاي مزبور بخط بنائي فيروزه اي بر زمينه شطرنجي آجري در هفت رديف بشرح زير است:

رديف اول كلمه "الله"
رديف دوم تكرار كلمه "اكبر"
رديف سوم تكرار كلمه "الله"
رديف چهارم تكرار كلمه "محمد"
رديف پنجم تكرار كلمه "و علي"
رديف ششم تكرار كلمه "و حسن"
و رديف هفتم تكرار كلمه "و حسين"



پرفسور پوپ تاريخ بناي اين مناره را اواخر قرن هشتم هجري مي داند و آقاي سميث تاريخ آن را در ربع اول قرن هشتم هجري قرار داده است. این مناره به شماره 272 به ثبت تاریخى رسیده است.


اگر تلاش و پشتكار و خدمات ارزنده دكتر هنر فر در جهت مرمت و حفظ و نگهداري اين مناره ها و بلكه ساير آثار تاريخي اصفهان نمي بود شايد ما اين زمان نمي توانستيم اين آثار را در كمال زيبايي و آراستگي كنوني آنها مشاهده كنيم. پيدا نمودن اصل كتيبه اين مناره ها از روي دوكلمه كاري است بسيار مشكل كه نياز به تحقيق و مطالعه و صرف زمان بسيار دارد كه خود بيانگر گوشه اي از زحماتي است كه جناب دكتر هنرفر براي حفظ اين آثار كشيده است.
روحش شاد ، روانش قرين رحمت و مغفرت الهي

مناره جنبان

يكي از بناهاي تاريخي جالب اصفهان منار جنبان است كه در خيابان آتشگاه در غرب شهر اصفهان در سر راه اصفهان به نجف آباد واقع شده است. در گذشته منارجنبان کاملاً از شهر جدا و به روستایی به نام کارلادان تعلق داشت ولی امروزه این بنا جزء اصفهان گشته و نزدیکی محلی به نام نصرآباد قرار دارد. كارلادان يكي از روستاهاي مشهور ماربين است كه از بلوك سرسبز و پر بركت اصفهان در جميع ادوار تاريخي اين شهر بوده است و از باغهاي وسيع و درختان ميوه‌ دار آن عموم سياحان ايراني و عرب و مورخين و جغرافيا نويسان قرن دوم هجري به بعد در كتابهاي خود به تفصيل سخن گفته‌اند و اين بيت را با كمي اختلاف ذكر كرده‌اند كه :

ماربينت كه روضه ارم است          آفتاب اندرو درم درم است



تنها تاريخي كه در اين بنا وجود دارد تاريخ سنگ آرامگاه عموعبدالله است كه بناي بقعه پس از وفات او در سال 716 هجري قمري بر مزار وي صورت گرفته است. عمو عبدالله بنا بر كتيبه آرامگاه او شيخي زاهد و پرهيزگار بوده است كه در تاريخ هفدهم ماه ذيحجه سال 716 هجري در گذشته است و بر روي قبر وي آرامگاهي بنا كرده اند كه ايوان فعلي منار جنبان است.



سبك ساختمان اين ايوان كه تزئينات كاشيكاري نيز دارد سبك بناهاي قرن هشتم هجري سبك مغولي است و منظور از اصطلاح سبك مغولي شيوه معماري ايران در قرن هفتم و هشتم هجري و سبكي است كه اساتيد معمار و گچ بر و كاشيكار ايراني در دوره استيلاي ايلخانان مغول بر ايران و حكومت ايلخانان مسلمان در ساختن و پرداختن مساجد و مدارس و مقابر و مناره ها و انواع ساختمانهاي ديگر و پيرايش آنها بكار برده اند.


كاشيهاي لاجوردي رنگ بشكل ستاره چهار پر در فواصل اشكال ديگري كه به شكل كثيرالضلاع و به رنگ فيروزه اي است دو لنگه طاق و اطراف ايوان را زينت مي دهد. ارتفاع ايوان منارجنبان از زمين بقعه ده متر و ارتفاع هر يك از دو مناره آن هفده متر است. فاصله دو مناره در سطح پشت بام حدود نه متر و محيط هر مناره چهار مترو نيم است.
نكته جالب توجه حركت مناره ها مي باشد كه با حركت دادن يكي در ديگري نيز حركت محسوس و مشهود مي شود. حركت مناره ها در نظر استادان فن خيلي عجيب نيست و چنين نظر داده اند كه اين كيفيت در تمام مناره ها موجود است با اين وجه اختصاص كه در اين بنا چون مناره ها سبكتر و باريكتر هستند حركت آنها محسوس تر است ضمناً كلافهاي چوبي كه در قسمتهاي بالا و پائين هر يك از دو مناره در ساختمان آن بكار رفته نيز عامل موثري در تسهيل حركت مناره ها بشمار مي رود.



راجع به حركت مناره ها صحبت هاي زيادي شده ولي شايد به حقيقت نزديك تر باشد اگر بگوئيم كه اين بنا را بقصد آنكه مناره آن حركت كند از روز اول نساخته اند بلكه پس از ساخت مناره ها در طرفين ايوان كه به نظر اساتيد فن مدتي پس از ساخت خود ايوان اتفاق افتاده حركت مناره ها هم مشهود شده است. چيزي كه بيشتر موجب شگفتي است آنست كه نه تنها در موقع حركت دادن يكي از مناره ها در مناره ديگر هم حركت پديدار مي شود بلكه حركت به تمام نقاط اين ساختمان منتقل مي گردد بطوري كه هرگاه ظرف آبي را بر روي تخته سنگ عظيم و يكپارچه آرامگاه عمو عبدالله كه در داخل يكي از طاق نماهاي ايوان واقع شده قرار دهيم پس از حركت دادن مناره ها در سطح آب ظرف نيز حركت محسوس مي شود.

به هر حال منطقی ترین علتی که برای تکان خوردن مناره ها می تواند وجود داشته باشد، پدیده فیزیکی تشدید یا دوپلر است. چون مناره‌ها سبک و کاملاً مشابه هستند، تکان خوردن یکی روی دیگری اثر می گذارد.

به طوريكه از نوشته هاي جهانگردان بر مي آيد ساختمانهاي متحرك مشابه منار جنبان اصفهان در نقاط ديگر هم ديده شده است از آن جمله ابن بطوطه سياح معروف غربي كه در سال 725 هجري قمري بعزم سياحت از موطن خود خارج شده در ذكر مساجد و عمارات شهر بصره نمونه هايي ذكر كرده است.



بر آرامگاه عموعبدالله سنگ بزرگ يكپارچه مرمري قرار دارد كه در اطراف آن بخط ثلث برجسته سوره يس حجاري شده و بر ضلع جنوبي سنگ بخط ثلث برجسته نوشته شده است :

" كفي بالموت واعظاً "



در ذيل لوحه فوق الذكر در سه لوحه كوچكتر بخط ثلث برجسته عبارات زير نقش بر حجر است:

" قال الله تبارك و تعالي * ان رحمة الله قريب من المحسنين * يا عامرالخراب الدين مجتهداً "


بر يك قطعه سنگ مرمري كه به حالت عمودي در بالاي سنگ بزرگ آرامگاه و در داخل ديوار نصب شده است به خط ثلث برجسته صفات عمو عبدالله مدفون در ايوان منارجنبان و سال وفات او در تاريخ هفدهم ذيحجه سال 716 هجري قمري بشرح زير نقش بر حجر است:

" هذا قبر الشيخ الزاهد البارع المتورع السعيد المتقي عموعبدالله بن محمد بن محمود سقلا رحمة الله عليه و نور في السابع عشرة من شهر ذي حجة سنة ست عشرة و سبعمائه "   





مناره چهل دختران

مناره چهل دختران از بناهاي عهد سلجوقي و ساخته شده در اولين سال قرن ششم هجري در منتهي‌اليه شمالي محله جوباره از محلات قديمي اصفهان و محل قديمي سكونت يهوديان واقع شده است.
ساكنين اطراف اين مناره آن را به نام گارلنگ هم مي نامند. حدود اوايل قرن بيستم مسيحي در يكي از خانه هاي مجاور اين مناره يكي از مبلغين انگليسي پروتستان مذهب به نام گارلند (J.L.Garland) سكونت داشته و كار رسمي او تبليغ يهوديان اصفهان به آئين مسيحيت بوده است. وي زبان فارسي را بخوبي صحبت مي كرده و مدت مديدي در اين محل ساكن بوده است و بر اثر تبليغ او عده اي يهودي مسيحي شده اند. گارلند پس از وفات در قبرستان ارامنه مدفون شده است. عمارتي كه محل سكونت او بوده است هنوز به نام عمارت گارلند ناميده مي شود.



اين مناره در حدود 21 متر ارتفاع دارد ولي به نظر مي‌رسد كه قسمتي از نوك مناره از بين رفته باشد. پنجره بزرگي در قسمت بالاي منار و در ثلث دوم بدنه آن رو به سمت جنوب قرار دارد. دهانه اين پنجره به شكل مربع مستطيل است و قسمت بالاي آن از چوب و در طرفينش ستونهاي گرد كوچكي است كه نيمي از آنها در داخل ديوار مناره قرار دارد.



كتيبه فوقاني مناره به خط كوفي آجري برجسته بر زمينه آجري پنج آيه اول سوره طه بشرح زير است :

" بسم الله الرحمن الرحيم * طه * ما انزلنا عليك القرآن لتشقي * الا تذكره لمن يخشي * تنزيلا ممن خلق الارض و السموات العلي * الرحمن علي العرش استوي "

در قسمت فوقاني قاعده اين مناره بخط ثلث برجسته بر زمينه آجري كتيبه ذيل در پنج سطر بشرح زير گچ بري شده است:

" بسم الله الرحمن الرحيم لا اله الا الله
وحده لا شريك له محمد رسول الله صلي الله عليه
خير الناس بعد رسول الله صلي الله عليه
..............................................
......علي بن ابي طالب رضي الله عنهم اجمعين"

توضيح در مورد سطر چهارم و ابتداي سطر پنجم اينكه در كتيبه اين قسمتها محو شده و شامل اسامي خلفاي سه گانه اول بوده است و به نظر مي رسد كه عمداً نام آنها را محو كرده اند.

بر روي يكي از اضلاع قاعده مناره چهل دختران به خط كوفي آجري برجسته بر زمينه آجري ساده در شش سطر كتيبه‌اي موجود است كه باني ساختمان آن را "ابي ‌الفتح ‌بن ‌محمد بن ‌عبدالواحد نهوجي" و سال اتمام ساختمان 501 هجري تعيين مي‌كند. كتيبه به شرح زير است:

" هذه المناره بنيت من ماله الا سفهسالار
ابي ‌الفتح ‌بن ‌محمد بن ‌عبدالواحد
نهوجي تقرباً الي الله سبحانه و
تعالي و ابتغاء مرضاته و جزيل ثوابه
تقبل الله منه برحمته و فرغ من اتمامها
في سنه احدي و خمس مائه هجرويه"



لازم به ذكر است نهوج از توابع شهرستان اردستان است. اين مناره در نزديكي منار ساربان و ازخيابان سروش و همچنين از خيابان كمال قابل دسترسي است. مناره چهل دختران به شماره 231 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.

مناره ساربان




این مناره كه یكى از زیبارتین مناره
 ‏هاى عهد سلاجقه در اصفهان است در انتهاى شمالى محله جوباره ناحیه یهودى نشین اصفهان نزدیك مناره چهل دختران در گوشه یك میدان كوچكى كه یقیناً در زمان ساختمان آن محل مسجد كوچیك در پاى مناره بوده است واقع شده.

ارتفاع این مناره در حدود 48 متر است و محیط قاعده آن 14 متر مى باشد و از پائین به بالا داراى هفت قسمت متمایز است :

 قسمت اول آن آجر چینى ساده است. قسمت دوم و سوم آن داراى تزیینات عالى آجرى مى باشد. قسمت چهارم آن تاج اول مناره است كه مقرنس هاى آجرى توأم با كاشى فیروزه ‏اى دارد و بسیار جالب و پر حالت است. قسمت پنجم آن تزیینات آجرى است. قسمت ششم آن تاج دوم مناره است و قسمت هفتم آن تارك مناره است.



در قاعده دو تاج این مناره دو كتیبه بسیار زیبا از بهترین رنگ فیروزه ‏اى كاشى دیده و خوانده مى ‏شود. مناره مزبور كه از ارتفاع اولیه آن اندكى كاسته شده است در حال حاضر به سمت مغرب متمایل شده و این تمایل از دور و نزدیك كاملاً نمایان است. سال ساختمان این مناره در كتیبه  هاى فعلى آن موجود نیست لذا به طور قطع نمى ‏توان زمان ساختمان آن را معلوم كرد. پرفسور پوپ سال ساختمان این مناره را اواخر قرن پنجم هجرى مى داند و آقاى مایرون به منت سمیث ساختمان آن را  بین سالهاى 550 تا 688 هجرى تخمین زده است. كتیبه فوقانى مقرنس هاى تارك این مناره به خط كوفى فیروزه  اى بر جسته بر زمینه آجرى به شرح زیر است:

«لا اله الا الله صادقا مخلصا محمد رسول الله »



 كتیبه زیر مقرنس ها به خط كوفى فیروزه ‏اى بر جسته بر زمینه آجرى به شرح زیر است:

 «بسم الله الرحمن الرحیم و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحاً و قال اننى من السلمین»

كتیبه وسط این مناره به خط بنائى فیروزه اى بر زمینه آجرى تكرارى نام هاى:

(محمد) و (ابوبكر) و (عمر) و (عثمان) و (على)

 در نصف تحتانى مناره مزبور و در اشكال مربع به خط بنانى فرو رفته بر زمینه شطرنجى و به  طور درهم و بر هم عبارات زیر تكرار شده است:

(لا اله الا هو) (و هو بكل شىء علیم) (و هو السمعى البصیر)


 در تاریخچه اصفهان نوشته شده كه مناره ساربان به مناره مسجد على شباهت دارد و ارتفاع آن 44/2 متر و مدخل پلكان در ارتفاع 7 مترى تنه مناره واقع شده و تعداد پلكانش 135 است و پهناى پلكانهاى 68 سانتیمتر است.


 و نیز گفته است كه ساختمان مناره متعلق به عهد سلجوقیان و بنا به گفته گدار فرانسوى مربوط به سالهاى 525 تا 550 هجرى است.

این مناره كمى به سمت مغرب تمایل پیدا كرده و زیر مناره كه خالى و به جاى زیر زمین از آن استفاده مى كردند در سال یكهزار و سیصد و بیست و چار شمسى به طرز خوبى بسته و پر شده است.

 پس مى ‏توان گفت كه مناره ساربان ارتفاعش بین 44/2 متر تا حدود 48 متر و محیط قاعده آن 14 متر و داراى 135 پلكان و سه كتیبه كوفى مى باشد و تاریخ ساختمان قرن پنجم و ششم بوده است.


 در كتاب نصف جهان فى تعریف الاصفهان چنین گفته:

 و در محله جویباره هم چند مناره دارد یكى از آنها را مناره ساربان مى ‏نامند و از همه این منارها منار ساربان بلندتر و خوش نماتر ساخته شده و معتبرتر است و به خاطر فقیر چنان مى رسد كه این منار را نام منار سارویه بوده و در آن محل واقع بوده است، اسم آن محل متروك و مهجور شده و كسى نام سارویه ندانسته است، آن را  ساروان خیال كرده و با آن نام اشتهار یافته باشد و الله اعلم.

 اما وجه تسمیه منار ساربان به نظر مى رسد گفته نصف جهان درست باشد و ساختمان سارویه كه شرح آن در مبانى معدومة الاثر بیان گردیده در همین محله بوده و هنگامى كه خمارتكین تصرفاتى در آن بنا كرد احتمال دارد این مناره را هم او ساخته باشد و مناره به نام محل اشتهار داشته و كم بكم سارویه به ساروان و ساروان به ساربان تغییر وضع داده است.


مناره زيار




مناره زيار متعلق به دوران سلجوقي بلندترین بنای قدیمی واقع در منطقه شرق اصفهان است که در حدود 33 کیلومتری اصفهان ، یک کیلومتری شرق روستای زیار و در 600 متري ساحل جنوبي بستر زاينده رود واقع شده است كه روبروي آن در شمال رودخانه ، منظره مسجد و مناره برسيان قابل مشاهده است.

مناره زيار بر روي تكه پايه آجري و هشت گوشه در سه طبقه بنا شده است. دو طبقه فوقاني مناره با استفاده از شيوه قطار بندي تزئين شده است، در پايه مناره مسجدي وجود داشته كه اثري از آن در دست نيست.
مناره زيار تنها نمونه مناره هاي سه طبقه اصفهان است كه تاكنون به حالت اصلي خود باقي مانده و در آن تصرف و مداخله اي نشده و خرابي هم كمتر در آن راه يافته است.

ارتفاع آن بالغ بر 50 متر است و 160 پله دارد. سال ساختمان آن در كتيبه هاي موجود منار ذكر نشده ولي آقاي مايرون بمنت سميث كه راجع به مناره هاي اصفهان تحقيقاتي نموده سال ساخت آن را پس از مقايسه با ساير مناره هاي اين دوره از نظر معماري و نوع تزئينات و آرايش آن همزمان با ساخت مناره ساربان و بين سالهاي 550 تا 688 هجري مي داند.

این منار سلجوقی یک بنای آجری است که ساق آن تا ارتفاع سه متری هشت ضلعی و بقیه بدنه منار بصورت گرد بوده و بالاترین نقطه منار بصورت یک مکعب است که چنین شکلی فقط در این منار وجود دارد . این بنا بر روی یک سکوی هشت ضلعی بزرگ بنا شده است . قطر بدنه منار در پایین در حدود چهار متر و در بالاترین نقطه حدود یک متر می باشد.


منار دارای سه طبقه است که دو طبقه آن دارای پله و طبقه بالایی بدون پله است . طبقه اول و دوم دارای تاج به دور منار است . پله های منار بصورت مارپیچ با گردش بر خلاف عقربه های ساعت بالا رفته و در طول مسیر دریچه هایی برای نور و تهویه هوا در بدنه منار تعبیه شده است.

تزئینات : بدنه منار جمعاً دارای 20 ردیف تزئینات زیبای آجر کاری است : طبقه اول 10 ردیف + تاج اول = 11 ردیف ( ردیف هشتم کاشی نوشته فیروزه ای آیات قرآن ) . ردیف اول ساق هشت ضلعی است و در ردیف دوم رو به قبله مربع بزرگی قرار دارد که محل کتیبه بوده است .

طبقه دوم 5 ردیف + تاج دوم = 6 ردیف (ردیف چهارم کاشی نوشته بوده که بیشتر آن ریخته است)

طبقه سوم شامل دو ردیف در بدنه گرد منار و یک ردیف کلاهک مکعب شکل که بر روی آن به سمت قبله کلمه « الله » با کاشی فیروزه ای نوشته شده است.


در ورودی منار به سمت غرب است و در بالای هر دو تاج دو دریچه به سمت جنوب (قبله) قرار دارد . همچنین در بالای تاج دوم سه پنجره به سمت های شمال ، شرق و غرب وجود دارد.

از کف تا طبقه اول 122 پله و 9 دریچه تهویه و نور قرار دارد و تاج بیرونی دورادور به پهنای حدود 60 سانتیمتر است.

از طبقه اول تا دوم 38 پله و 2 دریچه تهویه و نور قرار دارد و تاج بیرونی دورادور به پهنای حدود 40 سانتیمتر است.

از طبقه دوم تا نوک منار بدون پله است و در حدود 5 متر ارتفاع دارد .

پهنای اولین پله حدود 80  و پهنای آخرین پله حدود 40 سانتیمتر است و ارتفاع پله ها بین 25 تا 27 سانتیمتر می باشد.

ارتفاع تقریبی منار در حدود 47 متر یا بیشتر است + سکوی پائینی که در حدود 60 تا 70 سانتیمتر ارتفاع دارد.

کل مجموعه بر روی یک بلندی واقع است که از زمینهای اطراف آن در حدود نزدیک به یک تا دو متر اختلاف ارتفاع دارد . دورادور منار را زمینهای کشاورزی احاطه کرده است . منار کمی به سمت قبله انحراف پیدا کرده است.

ویژگی خاص منار زیار این است که برخلاف دیگر منارها که توسط ساختمان ها احاطه شده اند ، این منار در میان دشت وسیعی قرار دارد و از هر کجای این دشت که بنگری جلوه خاصی دارد.

كتيبه اين مناره در قسمت فوقاني آن بخط كوفي برجسته با كاشي فيروزه اي بر زمينه آجر ساده شامل آيه 33 سوره فصلت است بشرح زير :

" بسم الله الرحمن الرحيم و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحاً و قال انني من المسلمين - الله ربي "




مسجد و مناره گار


دهكده گار كه مردم محل جار تلفظ مي كنند و غار هم نوشته شده است در 22 كيلومتري مشرق اصفهان ساحل جنوبي زاينده رود در مسیر جرقویه واقع شده است و جزء بلوك براآن است. مردم اين منطقه به كشاورزي گندم ، ذرت و تربيت درختان ميوه دار اشتغال دارند و به وسيله 2 آبادي كوچك ديگر بنام نفروان و گلستانه از رودخانه فاصله مي گيرد.


مسجد و منار گار كه امروزه با كمال تاسف فقط خرابه هایی از سردر ایوان و دیواره محراب و کتیبه ای گچی در آن و چند پی باقی مانده است بموجب كتبه كوفي آجري كه در قاعده منار موجود است در سال 515 هجري به وسيله يكي از شخصيتهاي بنام (ابولقاسم بن احمد) كه در كتيبه از او بنام سيدالرؤساء ياد شده ساخته شده است.از ویژگی های این منار داشتن دو راه پله است که در نوع خود کم نظیر است.

منار متشکل از سه قسمت است :
1- پایه سنگی منار که در پایین چهار ضلعی مربع است و در بالا هشت ضلعی می شود. به ارتفاع حدود 2/1 متر و سطح قاعده در حدود 5 متر

2- قاعده هشت ضلعی آجری که 8/4 متر ارتفاع دارد . و هر ضلع در حدود 2 متر است. در ارتفاع یک متری روی این منشور در دو سمت شرقی و غربی دو در ورودی قرار دارد. کتیبه ای به خط کوفی آجری برجسته در قسمت بالای قاعده هشت ضلعی در جهت پشت به قبله قرار دارد.

 3- بدنه منار به صورت یک استوانه آجری و قطر دایره منار در پایین 5/5 و در بالا 7/4 متر است .
 
بلندی منار حدود 21 متر می باشد. در حدود 60  پله دارد که ارتفاع هر پله چهار ردیف خشت است. یکی از ویژگی های این منار داشتن دو در ورودی است که از هر یک از این درهای یک مسیر به سمت بالا می رود .

7 دهنه پنجره در هر مسیر وجود دارد و یک پنجره بزرگ به ارتفاع بیش از یک متر رو به سمت قبله در مسیر ورودی شرقی است که حدود 9 پله از بام منار پایینتر است .

این منار با خشت های 25*25 سانتیمتر ساخته شده است . ضخامت جرز دیواره 5/3 خشت و عرض پله ها در حدود 3 خشت می باشد.




كتيبه مناره كه در قسمت پائين آن و در قسمت فوقاني قاعده هشت ضلعي آن قرار دارد و به خط كوفي آجري برجسته از مغرب به مشرق نوشته شده است بشرح زير مي باشد :

" بسم الله الرحمن الرحيم امر ببناء هذا المناره الزهيد الرئيس سيد الرؤساء ابالقسم بن احمد بن ابالقسم في سنه خمس عشره و خمسمائه"


خطوط بدنه مناره بخط بنايي بر زمينه شطرنجي آجري تكرار جمله (الملك الله) است.
بر روي بقاياي ديوار دور گنبد مسجد كه در ضلع جنوبي صحن متروك مسجد گار واقع شده گچ بري ها و خطوطي وجود دارد از آن جمله بر دو جرز شمالي ويرانه هاي محوطه گنبد دار سابق آن كلمات و عبارات زير به خط ثلث گچ بري شده است:

" امر عمارت هذا المحراب  ..........وليه؟"

لوحه سمت غربي :

" رشيد الدين محمد كا..."

لوحه سمت شرقي :

" ...ابن ابي القاسم
مل احمد بن اسماعيل ... رمضان المبارك
   ... ستين و ستمائه"


بطوريكه از دو قسمت كتيبه فوق الذكر مستفاد مي شود سال تاريخ نصب لوحه ها كه از ساختمان محراب اين مسجد حكايت مي كند سال 660 هجري مي باشد. بر جاي مانده هاي خوط محراب اين مسجد در نصف شرقي ويرانه هاي آن كه بخط كوفي گچ بري شده بشرح زير است :

" ..................عليكم اهل البيت انه حميد مجيد فلما ......................."

كتيبه آطراف محراب كه به خط ثلث گچ بري شده مشتمل بر آيه الكرسي و آيه اول تا آخر آيه دوم از سوره ملك بوده است و از ميان آنها كلمات و جملات زير باقي مانده است :

" .... عنده الا باذنه يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون بشئي من علمه الا بماشاء وسع كرسيه السماوات و الارض ....."

"..... احسن عملا و هو العزيز الغفور الذي خلق سبع سموات طباقاً ماتري في خلق الرحمن ......"



دكتر لطف الله هنرفر

دکتر لطفه اله هنرفر در سال 1298 خورشیدی در اصفهان دیده به گیتی گشود . وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دوره اول دانشسرای مقدماتی را در زادگاه خود به پایان برد و در خوردادماه 1320 خورشیدی موفق به دریافت درجه کارشناسی در رشته تاریخ و جغرافیای دانش سرای تهران با رتبه اول شد و افتخار دریافت مدال درجه یک از وزارت معارف ، اوقاف و صنایع مستظرفه را در دی ماه 1320 خورشیدی از آن خود نمود.

 استاد لطف اله هنر فر از سال 1331 تا 1339 خورشیدی ضمن تدریس ، به ریاست اداره باستان شناسی اصفهان منصوب شد و کارنامه درخشانی از فعالیت های خود را به جا گذاشت. وی همزمان به دریافت درجه کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران نایل شد و در آغاز تیرماه سال 1341 خورشیدی دکترای نخستین دوره تاریخ دانشگاه تهران را با درجه « بسیار خوب » دریافت نمود . او در سال 1346 به دانشگاه اصفهان منتقل شد و گروه آموزشی تاریخ را در دانشگاه اصفهان پایه گذاری نمود. استاد هنرفر پس از  سال ها خدمت ارزنده به درخواست خود در سال 1358 به افتخار بازنشستگی نایل شد.

 وی به خاطر بی مهری هایی که با او شد و رنجیدگی های خاطری که داشت در سال های آخر عمرش ار حضور در مجامع عمومی دولتی و مردمی پرهیز می کرد اما تا آخرین روز های عمر از نگارش و پژوهش بازنماند. تلاش در جهت حفظ و مرمت آثار تاریخی اصفهان و ضبط کتیبه های تاریخی بنا های تاریخی اصفهان و تکمیل آن ها از شمار خدمات ارزنده او طی سال هاست. دکتر هنرفر عضو اتحادیه انجمن جهانی ایران شناسان و عضو انجمن آثار ملی و شورای حفاظت آثار تاریخی اصفهان بود.

از استاد هنرفر پژوهش ها و جستارهای بسیاری به ویژه درباره شهر تاریخی اصفهان به یادگار مانده است که مشهور ترین آن ها کتاب « گنجینه آثار تاریخی اصفهان » است. این اثر که رساله پایان نامه دوره دکترای استاد هنرفر است در سال 1344 خورشیدی به عنوان برترین کتاب سال برگزیده شد. از دیگر آثار ارزشمند دکتر هنرفر درباره اصفهان می توان به کتاب های « از اصفهان دیدن کنید » ، « راهنمای آثار تاریخی اصفهان ، به زبان انگلیسی » و « آشنایی با شهر تاریخی اصفهان » و « اصفهان شهر تاریخ » اشاره نمود .

فهرست مقالات اصفهان شناسی او نیز بسیار بلند بالاست که در ادامه به برخی از آن ها اشاره خواهد شد :

1- حاج میرزا سلیمان خان رکن الملک و یادگارهای دوره خدمت او در اصفهان
2- تاریخچه دانشگاه اصفهان
3- تزئینات کاشیکاری در مسجد جامع اصفهان
4- ابنیه تاریخی عهد صفویان در اصفهان
5- تزئینات گچی در آثار تاریخی اصفهان
6- آثار تاریخی جلفا
7- آثار تاریخی جی
8- اصفهان در دوره جانشینان امیر تیمور
9- القاب و عناوین پادشاهان ایران در کتیبه های تاریخی ایران
10- اوضاع اجتماعی و سیاسی و تاریخی اصفهان در دوران دیالمه
11- باغ هزار جریب و کوه صفه
12- بقعه شاهزادگان صفوی در اصفهان
13- پل شاهی اصفهان
14- پیربکران و اشترجان
15- تاریخ بنای پل الهوردی خان
16- چهارباغ اصفهان
17- دو پل تاریخی مشهور اصفهان از دوره صفویه
18- زاینده رود در گذرگاه تاریخ
19- کاخ چهلستون
20- مشاغل و مناصب ارامنه جلفا در دوره صفویه و قاجاریه
21- مقدمات تشکیل سلسله صفویه
22- مناره و مسجد برسیان
23- موقع جغرافیایی و تاریخی کوه آتشگاه
24- میدان نقش جهان
25- هارون ولایت
26- هشت بهشت اصفهان
27- سنگاب های تاریخی اصفهان از دوره صفویه
28- تاریخ اصفهان پیش از اسلام و .... 

دکتر لطف اله هنرفر پس از سال ها تلاش و پژوهش های اصفهان شناسی درسن 87 سالگی پس از یک دوره بیماری سخت در نهم آذرماه  1385 خورشیدی در بیمارستان الزهرای اصفهان درگذشت و در گلشن ناموران باغ رضوان اصفهان با حضور جمع پر شور مردم فرهنگ دوست اصفهان به خاک سپرده شد.




وجه تسميه گابيه

گابيه نام قديم اصفهان است . موقعي که طوايف غرب به دو شعبه تقسيم شدند، يک شعبه به طرف جنوب رفتند که مرکز آنهاظاهراً شهر اسپاهان بوده ، و در ابتداي قرن هفتم ق. م . مطابق آثار تاريخي آشوري هنوز انزان و ايلام متحد بودند و روابط سياسي با حکومت آشور داشتند ولي پس ازچندي سلطنت ايلام که مدّت دو هزار سال طول کشيده بودمنقرض شده و انزان تقريباً استقلال کامل يافت و مرکزخود را در شهر گابيه در محلي فعلي اسپاهان قرار داد.

شهر اصفهان از روزگاران کهن تا کنون به نامهاي: آپادانا، آصفهان، اسباهان، اسبهان، اسپاتنا، اسپادنا، اسپاهان، آسپدان، اسپدانه، اسپهان، اسپينر، اسفاهان، اسفهان، اصباهان، اصبهان، اصپدانه، اصفاهان، اصفهان، اصفهانک، انزان، بسفاهان، پارتاک، پارک، پاري، پاريتاکن، پرتيکان، جي، داراليهودي، رشورجي، سپاهان، سپانه، شهرستان، صفاهان، صفاهان، صفاهون، گابا، گابيان، گابيه، گبي، گي، نصف جهان و يهوديه سرشناس بوده‌است.

بيشتر نويسندگان بر اين باورند که چون اين ناحيه پيش از اسلام، به ويژه در دوران ساسانيان، مرکز گردآمدن سپاه بود و سپاهيان مناطق جنوبي ايران، مانند کرمان، فارس، خوزستان، سيستان و... در اين ناحيه گرد آمده و به سوي محل نبرد حرکت مي‌کردند، آنجا را «اسپهان» گفته، سپس عربي شده و به صورت «اصفهان» درآمده‌است. اين شهر داراي واژگان کهنتري است که با نام کنوني آن، هيچ گونه پيوندي ندارد، مانند انزان، گابيان، گابيه، جي، گبي، گي، گابا.

منبع : لغت نامه دهخدا


معماري و آثار تاريخي اصفهان

اصفهان سرشار از آثار هنري و تاريخي است که ميدان نقش جهان (شاه)، سي و سه پل، پل خواجو، مِنارْجُنبان، هتل عباسي، برج کبوترخانه، مسجد امام، گذر چهارباغ عباسي، سبزه ميدان، چهلستون، کوه آتشگاه، پل شهرستان و عالي‌قاپو از بارزترين آنها هستند.
شهر اصفهان با تاريخ بس کهن و آثار باستاني فراوان از شهرهاي مشهور ايران و جهان است. در آثار تاريخي اصفهان مي‌توان انواع و اقسام گنبد سازي، را در عالي‌ترين شکل ممکن آن مشاهده کرد. آثاري که نشانگر ذوق هنري کمال‌يافته و ايمان مذهبي هنرمندان سازنده آنهاست و بيننده را چنان مجذوب خود مي‌کند که بي‌اختيار به درون زمان و فضاي ويژه آنها کشيده مي‌شود، و خود را در جهاني از روشنايي و لطافت و سبکبالي احساس مي‌کند.

از دوره قبل از اسلام، چيزي به جز بقاياي آتشکده‌اي در کوه آتشگاه، اکتشافات اندکي در تپه اشرف و همچنين پل شهرستان (متعلق به دوران ساسانيان) بجا نمانده‌است که از ميان آن سه تنها بناي برپا و برجا همين پل شهرستان است. بيشتر آثار تاريخي بجا مانده در مربوط به دورهٔ اسلامي است. آثاري از تمامي دوره‌هاي تاريخي پس از اسلام بجا مانده‌است اما بويژه آثار دو دوره باشکوه از تاريخ اصفهان يعني دورهٔ سلجوقي و دورهٔ صفوي برجستگي ويژه‌اي دارد، که هر کدام داراي ويژگي‌ها و سبک معماري يگانه خود است.

دوران سلجوقيان
معماري سلجوقيان - که بويژه در مسجد جامع نمود مي‌يابد - ساده و بي‌پيرايه اما با ظرافت فراوان است. از ويژگي‌هاي ديگر معماري اين دوره سکوت و درونگرايي به دور از هر گونه جلوه‌گري آن است. بجاي آنکه بيننده تحت تأثير آني آن قرار گيرد، آرام آرام زيبائي و عظمت اسرار آميز آن را در جاي خود احساس مي‌کند. برخلاف معماري و هنر دوره صفوي که توجه به جلوه‌هاي رنگ و نور و چشمگيري و درخشندگي از ويژگي‌هاي آن است.
آرامگاه ملکشاه و سلطان سنجر و خواجه نظام الملک از آثار تاريخي اين دوره در شهر اصفهان مي‌باشد.

دوران صفويان
عصر صفوي، عصر کمال و شکوفايي نبوغ معماري و شهرسازي در ايران است. زيباترين و با شکوه‌ترين آثار معماري ايران در همين دوره، توسط معماران خلاق و هنرمندي چون محمدرضا و علي اکبر اصفهاني آفريده شد. در زمان شاه عباس اول صفوي پايتخت از قزوين به اصفهان منتقل شد. اصفهان در مرکز امپراتوري صفوي قرار داشت و نسبت به قزوين به خراسان نزديک تر بود. موقعيت جفرافيايي اين شهر موجب افزايش سرعت عکس‌العمل شاه در مقابل تهديدات ازبکان و عثمانيان بود.شاه عباس بدون ايجاد تفييرات عمده در بخش قديمي شهر، بخش‌هاي جديدي را به آن افزود. ميدان نقش جهان، دولتخانه و خيابان چهارباغ در کنار بخش‌هاي قديمي شهر ساخته شدند.
از ويژگيهاي مهم در شيوهٔ معماري اين دوره، علاوه بر استحکام و زيبايي ساختار، درخشش بيان است. در آثار اين دوره تابش رنگ و نور، و جذابيت سطوح و شکوه چشمگير آنها، احساس زيبائي خيره کننده‌اي در بيننده ايجاد مي‌کند و طنين رنگها و سطوح مکرر کاشيهاي درخشان به منظره‌اي شفاف، مجرد و روحاني تبديل مي‌شود.
معماري اين دوره از لحاظ وسعت و کارآيي، بسيار متنوع است و در تمامي ابعاد حيات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مردم حضوري زنده و پويا دارد. باشکوه‌ترين مساجد، عظيمترين ميدانها، زيباترين پلها و خيابانها، بزرگ‌ترين بازارها، مدرسه‌ها، و کاروانسراها در اين عصر ساخته شد. و همه در نوع خود در اوج کمال هنري، استحکام و کارآيي و بعضي چنان باشکوه و زيبا و کامل، که گاهي نمي‌توان باور کرد که انساني ناچيز آن را پديد آورده باشد.


اين وبلاگ سعي بر معرفي تمامي آثار تاريخي شهر اصفهان با ويژگي نمايش عكسهاي معاصر و ساير عكسهاي ديگر كه در زمانهاي گذشته تهيه شده به همراه توضيحاتي در مورد هر اثر و مستندات علمي و تاريخي دارد كه به مرور تقديم خوانندگان محترم خواهد شد.

منابع اين آثار برگرفته از كتاب گنجينه آثار تاريخي اصفهان تاليف دكتر هنر فر و عكسهاي معاصر آن توسط خودم مي باشد.
اميدوارم به نحو شايسته به بررسي و معرفي اين گنجينه بزرگ بپردازم.





اعلام گشايش وبلاگ گابيه

بزودي وبلاگ گابيه در جهت معرفي گنجينه آثار تاريخي اصفهان گشايش مي يابد.