مسجد جامع دشتي

روستاي دشتي ، روستايي است که امروز ، از توابع برا آن جنوبي محسوب مي شود. مسجد دشتي ، در روستاي دشتي قرار دارد . اين مسجد که امروزه در کنار جاده آسفالت واقع شده ، در ۱۹ کيلومتري جنوب شرقي اصفهان ، در ساحل جنوبي زاينده رود ، استقرار يافته است . مثل بسياري از بناهاي شرق حوزه زاينده رود ، اين بنا نيز فاقد کتيبه است . ليکن بر اساس قراين باستان شناسي و معماري ، ويلبر تاريخ ساخت اين بنا را در حدود سال ۱۳۲۵ م/ ۷۲۵ ه.ق تخمين زده ؛ که همزمان با ساخته شدن بناي مسجد کاج و مسجد ازيران است.
از مساجدي که در شرق زاينده رود قرار دارد ، مسجد دشتي مي باشد که شايد بيشترين توجه مقامات رسمي را به خود جلب کرده است . يکي از علل عمده آن ، واقع بودن اين مسجد در کنار راه آسفالتي است ، که اصفهان را به شرق متصل مي کند . دليل ديگر اهميت آن ، نزديکي اين مسجد به شهر اصفهان است .
در حال حاضر ، اطراف اين بنا را تا يک متر ـ از سطح زمين به بالا ـ ديوار آجري و ۵/۱ متر ديگر روي آن را نرده آهني قرار داده اند . مسجد دشتي گنبد و فضايي در زير آن دارد که در قياس با مسجد کاج ، جمع تر و بسته تر است . قطر گنبد ۸/۹ متر ، وايوان جلويي آن ۶/۹ متر عرض دارد . محراب اين مسجد ، گچبريهايي داشته است ، ولي تا امروز بقدري آسيب ديده که به سختي باز شناخته مي شود. اين مسجد به شماره ۳۴۷ ، جزء آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.
سازمان ميراث فرهنگي ايران ، تاريخ ساخت مسجد دشتي را قرن هفتم هجري ثببت کرده است ، ليکن دكتر هنرفر آن را متعلق به قرن هشتم هجري مي داند:

“مسجد دشتي که در ساحل جنوبي زاينده رود واقع شده ، از هر جهت شبيه به مسجد کاج که در شمال بستر زاينده رود بنا شده است ، مي باشد و قرينه آن است . در اطراف اين مسجد تاريخي قرن هشتم ، بعدا نيز ساختمانهاي ديگر ي اضافه شده است که فعلا اثري از انها بر جاي نيست ، و مناره هايي هم داشته که طي نيم قرن اخير به منظور استفاده از مصالح بنايي عمدا آنها را خراب کرده اند . در اين مسجد در حال حاضر ، هيچگونه کتينه و خط ديده نمي شود“

ليکن ، رفيعي مهر آبادي اظهار مي دارد که زير سقف گنبد ، واژه هاي :“ الله ” ، “ محمد ” و “ علي” ، به خط کوفي نقش بسته بود و سال ۱۳۳۵ که تاريخچه ابنيه تاريخي اصفهان تاليف شد، آن کلمات وجود نداشتند.


ويلبر درباره نحوه ساخته شدن اين بنا ، سخن جالبي دارد : “ از خود بنا مي توان به جريان وقايع خاص پي برد . در اوج قدرت ايلخاني . تصميم گرفته شده که در حوالي اصفهان و در کنار زاينده رود ،چنديد قريه و قصبه مسکوني احداث گردد . ولا اقل ، رد سه محل عمليات ساختماني آغاز گرديد. و اول، به ساختن مسجد که هسته مرکزي ده را تشکيل مي دهد ، اقدام گرديد و پس از چندين ماه کار ساختماني ، يک حادثه سطحي سبب قطع عمليات شد . و سپس کار ساختمان ادامه يافت و تکميل گرديد. بجز آن که همه کتيبه هاي تزييني ساخته نشده . عدم موفقيت در تکميل ساختمانها ، ممکن است در نتيجه حوادث محلي يا وضع اقتصادي محلي و يا عدم علاقه اولياي امور محلي يا ملي بوده باشد.

سيرو نظر ديگري درباره ساخته شدن مسجد دشتي دارد . “ نزديک يک مسجد سلجوقي که مسلما چيزي از ان باقي نمانده بود ، ـ غير از مناره که ام . اسميت از بين رفتن آن را در سال ۱۹۱۵ م {۱۳۳۳ق} اشاره کرد ـ تصميم گرفته اند ، مسجدي از همان نوع مسجد کاج بسازند که همان طور ، بر روي يک خاکريز مسطح قرار گرفت و حدود ۵/۱ متر از زمين بالا آمده باشد. اين کار انجام گرفت ، ولي هيچگاه از ارتفاع ۴ تا ۵ متري بالاتر نرفت . اين طور پيش بيني کرده اند که از هر طرف مقصوره و رواق بسازند ، ولي آن هم هرگز ساخته نشد ، بجز يک قطعه از شبستان که در روي بناي غربي مشاهده مي شود . بقيه کار همه جا متوقف و بعدها دوباره از سرگرفته شده است . خيلي بعدها ، نمازخانه محقري به نماي شرقيي مقصوره تکيه زده ، آثار طاقهايي که تکيه داده بودند ، ديده مي شود . تمام انها ، صفوي {۹۰۷ـ۱۱۴۸ ه.ق} هستند . هنگامي که اين الحاق انجام مي گرفته ، جاي دو پا طاق خارجي که در دو طرف طاق محوري دوره مغول {۶۵۶ـ۷۴۴ ه.ق} بودند ، به گونه زمختي گرفته شده اند… در اينکه مي خواسته اند قسمتهاي اصلي بناي در حال ساختمان را محکم بسازند (قصوره ، ايوانها ، رواقهاي طرفين) حرفي نيست ، ولي ما همواره نسبت به آنچه در قسمت شمالي پيش بيني کرده بودند بي اطلاع مانده و نمي دانيم آيا حياط را مربع يا مستطيل شکل مثل آنچه در کاج است مي خواسته اند بسازند. زمانهاي توقف کار که از بناييها فهميده مي شود ، ناتمام ماندن تزيين و رها کردن کارها ، همه نشانه هايي از يک دوره آشفته اند … خيلي ممکن است که طول مدت کار اين بناها که به طور اتفاق و در مراحل مختلف انجام يافته ، به دوازده تا پانزده سال هم کشيده باشد ؛ يعني تا وقتي که ناحيه اصفهان درگير مخاصمتهاي سلاطين اينجوي شيراز {۷۰۳ـ۷۵۸ ه.ق} و آل مظفر {۵۹۵ـ۷۱۳ ه.ق} بوده است .

نقشه اصلي مسجد دشتي ، عبارت است از : شبستان گنبددار ، راهروهاي دو طرف ، سر در بزرگ و صحن مقابل آن  {ويلبر ، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان}


گنبد مسجد دشتي ، از وضعيت نسبتا خوبي برخوردار است. در زمين جلوي سردر شمالي ، تعدادي گل و درخت کاشته اند. مسئوليت مراقبت از اين بنا ، بر عهده بقال جنب اين بنا و کشاورزي مي باشد که مورد احترام اهالي است . شايد در بدو امر ، اين مسئله اندکي مضحک به نظر برسد ، ولي با توجه به مساجد هفتشويه ، ازيران و کاج که همگي بي متولي است و هر کس مي تواند به داخل آنها وارد و خارج شود ، وجود اين دو نفر براي اين بنا ، امتياز بزرگي است .

به هر تقدير ، از بناهاي مربوط به دوره ايلخاني که در شرق حوزه زاينده رود واقع شده اند ، مسجد دشتي سالمتر مانده و بهتر به آن رسيدگي شده است . با مقايسه عکسهايي که سيرو ويلبر گرفته اند و وضعيت فعلي اين اثر ، مقدار زيادي از تزيينات سردر مدخل شمالي مسجد دشتي ، از بين رفته اسست . البته ، در تصاوير ويلبر و سيرو و در يک نماي کلي ، آنچه از مسجد دشتي ديده مي شود ، مخروبه اي بيش نيست . ولي در وضعيت فعلي ، قسمتهاي تخريب شده زيادي از اين بنا ، بازسازي شده است . شايد عمده تخريب از سال ۱۹۴۳ م / ۱۳۲۲ تا سال ۱۹۶۳ م / ۱۳۴۴ صورت گرفته باشد . با وجود تعميرها و ترميمها ، به نظر مي رسد اين اقدامات بر مبناي اصول درست و شناخت علمي نبوده و مثل ديگر آثار تعمير شده ، نو شده و اصالت آن بر باد رفته است.

آتشكده درب مهر و گوهر

بدون شك مردم گي يا جي امروزي در روزگاران پيش از اسلام را پيروان آئين زرتشت تشكيل مي داده است. كهن ترين يادگار تاريخي اصفهان كه همانا آتشگاه اصفهان بر فراز تپه اي بلند است ، از زرتشتيان و آئين ايشان در گذشته سخنها دارد. با ورود تازيان به اين سرزمين ، گروهي از ايشان دين نوين (اسلام) را پذيرفتند ، گروهي به خاور كوچ كردند و گروهي ماندند و همچنان بر باورهاي ديني خود پايدار ماندند.

افسوس كه در بين نوشته هاي تاريخ نگاران ، اشاره اي به زندگي و آئين اين يكتا پرستان اهورايي نشده است ، ليكن نيك مي دانيم كه در روزگار صفويه در نيمروز زاينده رود و در نزديكي پل خواجو ، محله اي به نام گبر آباد زرتشتي نشين بوده است.

آنگونه نيز كه در سفر نامه ها آمده است در روزگار پادشاهي شاه عباس دوم ، دخمه ي ايشان كه در نزديكي كوه صفه قرار داشته ، به توپ بسته شده است و از ميان رفته است. بنا بر اين ، گروهي ديگر از زرتشتيان چاره را بر كوچ ديده و به يزد يا كرمان پناه برده اند. از آخرين دوره اي كه آتشكده ايشان فروزان بوده است نيز گواه چنداني بر جاي نمانده است ، ليكن با سرد شدن آتش آن روشن است كه گروهي ديگر از ايشان كوچ كرده اند.

امروزه تنها حدود 250 نفر زرتشتي در اصفهان زندگي مي كنند و آتشكده اي به نام " درب مهر و گوهر" در محله سيچان دارند و انجمن فرهنگي زرتشتيان نيز در نزديك اين آتشكده نيز قرار دارد.
(برگرفته از كتاب: اصفهان اين همه هست اين همه نيست نوشته جناب آقاي منصور قاسمي انتشارات نقش خورشيد)

بهدينان اين ديار در زمان خلافت بني اميه با وجود فشارهاي فراوان به آيين نياکان خود وفادار مانده و تعداد اندکي به اسلام گرويدند.اما در زمان خلافت بني عباس و بهدرب مهر اصفهان ويژه در در دوران آل بويه ديگر اکثريت اين شهر را زرتشتيان تشکيل نمي دادند. به طوريکه با اتفاقات و رويدادهايي که افتاد ايرانيان تغيير دين داده و مسلمان شدند.

اتفاق جالب توجه اين دوره تخريب آتش ورهرام اصفهان و تبديل آن به مسجد جامع است. به طوريکه هنوز آثار آپرينگان(آتشدان) آن در اتاقي ديده مي شود.اين يک موضوع قابل تامل است که مساجد جامع بر آتش ورهرام ها ساخته مي شدند و مسجد هاي ديگر در جايگاه آدريان ها. در دوران مغول و تاتار تعداد بهدينان اصفهان به شدت کاهش مي يابد، به طوريکه اکثريت انها به يزد و کرمان و تعدادي ديگر به هندوستان مي کوچند.

با ظهور صفويه و بروز سياست تمرکز قدرت شاهد کوچ تعدادي از بهدينان به اصفهان و استقرار آنها در محله گبر آباد هستيم.آنها در اين محله آتشکده ساخته و دوباره به نيايش دادار اورمزد پرداختند.

بنابر اظهارات موبد بهزاد نيک دين،آثار کمي از محله گبر آباد باقي مانده و معلوم نيست آتشکده در کجا بوده است.

آنطور که شاردن در سفرنامه اش آورده ؛ تعداد بهدينان از 3ميليون نفر به 200هزار نفر دراواخر صفويه کاهش مي يابد. جالب است که بدانيد شاه سلطان حسين صفوي در يک روز 20 هزار زرتشتي را در اصفهان به قتل مي رساند. تنها تعداد کمي از زرتشتيان اصفهان  از اين مهلکه جان سالم به در بردند و به خرمشاه يزد و قنات غسان کرمان  کوج کردند.

بنابر اظهارات موبد بهزاد نيک دين موبد نيايشگاه و آتشكده درب مهر و گوهر اصفهان ،اولين زرتشتي که به اصفهان در دوران معاصر کوچ کرد ،حدود سالهاي 1330بود که پس از آن ديگران از پزد و کرمان آمدند.

درب مهر اصفهان درسال 1357 توسط دهشمندان نامدار بهدين ارباب کيخسرو ، جمشيد و رستم  و خانم هاي مهرانگيز و پروين مهرباني زرشتي به نامگانه مادرشان،گوهر بهرام گشتاسب پور و پدر گراميشان،مهربان رستم مهرباني زرتشتي بنيان گذاشته شد تا يادگار آتش ورهرام بزرگ اصفهان باشد. آتش ورهرامي که ذکر آن در تواريخ ثعالبي ، گرديزي و طبري آمده است.


مناره هاي دردشت و آرامگاه سلطان بخت آغا

آرامگاه سلطان بخت آغا

خان سلطان دختر امير غياث الدين كيخسرو اينجو و بموجب كتيبه آرامگاه او كه دختر خسرو شاه بوده در زمان حيات خود سنگ قبر نفيسي براي خود آماده كرده كه پس از قتلش بر مزار او قرار داده شده است و نام او را در كتيبه اين سنگ سلطان بخت آغا مي باشد. سنگ قبر ايشان يكپارچه سماق نفيسي است كه در داخل بقعه آرامگاه او متصل به مناره هاي دردشت است قرار دارد و كتيبه آن بخط ثلث برجسته بشرح زير است :


"هذه الصخره المقدسه انشاتها الخاتون العظمي سلطانبخت آغا ابنه الامير خسروشاه ادام الله توفيقها لنفسها بعد وفاتها في رمضان سنه ثلث و خميسن و سبعمائه"


لازم به توضيح است رقم سال تاريخ اين كتيبه از بين رفته است ولي اين رقم چيز ديگري غير از سبعمائه نمي تواند باشد.


سر در مدرسه و مناره هاي دردشت متصل به آرامگاه سلطان بخت آغا از نيمه دوم قرن هشتم هجري


دو مناره درددشت بر فراز سر در بلندي به ارتفاع حدود 15 متر كه از عظمت ديرين آن حكايت مي كند قرار دارند. ارتفاع باقي مانده هاي دومناره دردشت از سطح پشت بام آن بيش از هشت متر نيست و حكايت از بناي مفصل و وسيعي مي كند كه در عقب مناره ها و سر در مجلل آن واقع مي شده است.
در اطراف گردنه گنبد آرامگاه سلطان بخت آغا نيز آثاري مشاهده مي شود كه اتصال بقعه را به بناهاي ديگري در اطراف آن مي رساند و چنين استنباط مي شود كه باقي مانده آثاري از يك مجموعه ساختماني مفصل و وسيع بوده است كه به احتمال قوي باني ساختمان آن خود سلطان بخت آغا و يا شوهر او سلطان محمود آل مظفر بوده است.

بقعه فعلي از طرف ضلع شمالي راهي بداخل مدرسه داشته است كه فعلاً مسدود مي باشد و ترتيب ساختمان بقعه در مجاورت سر در و راه داشتن آن به مدرسه باز مؤيد اين مطلب است كه ساختمان مناره ها و سر در فعلي مدرسه نيز از اقدامات خود سلطان بخت آغا بوده است و بقعه اختصاصي آرامگاه وي نيز در زمان حيات خود او ساخته شده و كليه اين اقدامات ساختماني با فراغت تمام صورت گرفته است حتي سلطان بخت آغا به موجب الواح موجود بر سنگ قبر نفيس او سنگ مزبور را در زمان حيات خود در سال 753 هجري و شانزده سال قبل از آنكه كشته شود دستور تهيه و تزئين آن را داده است و بعد از قتلش درسال 769 هجري در  بقعه اختصاصي خود مدفون شده و سنگ مزبور نيز بر آرامگاه وي قرار داده شده است.


با علاقه زيادي كه محمود شاه آل مظفر به اين زن داشته است و تاثر و حسرت شديدي كه پس از قتل او اركان زندگي او را فرا گرفته و تا آخر عمر او را سخت نادم و پشيمان نموده است و علاقه خود شاه محمود آل مظفر به عمران و ساختمان كه آثار دوره او نيز در صفه عمر در مسجد جمعه اصفهان و در امامزاده اسماعيل موجود است مي توان احتمال داد كه اگر ملكه زيبا و زيبا پرست او خود باني ساختمان بناي مزبور نبوده است يقيناً در تشويق پادشاه وقت به انجام اين قبيل امور مشوق مؤثري بوده و نقش مهمي داشته است و با توجه به جنگهاي متعدد و لشگر كشي هاي دائمي اين سلطان و جنگ و ستيز هاي دائمي او و برادران و رقيبانش كه او را وادار مي كرده است از پايتخت خود اصفهان خارج شود مي توان به احتمال قريب به يقين گفت كه سرپرستي و نظارت در عمليات ساختماني دوره حكومت او به زن رشيد و لايق او سلطان بخت آغا بوده است. شاه محمود آل مظفر در چهارده شوال سال 776 هجري فوت كرده است.


جاي تاسف است كه به علت تخريب تدريجي تارك مناره ها و در نتيجه از بين رفتن كتيبه ها و بالاخص ساختمان وسيع مدرسه دردشت و كتيبه سر در مدرسه كه جاي آن خالي است هيچ كتيبه و لوحه اي كه ساختمان اين مجموعه وسيع معماري را بيان كند باقي نمانده است ولي از طرف ديگر جاي خوش وقتي است كه سنگ نفيس آرامگاه دختر اينجو و ملكه مظفري به يغما و تاراج نرفته و علت آن را هم به طوري كه دكتر هنر فر تحقيق نموده است جنبه قدسي اين بقعه مي باشد كه عامه مردم در قرون اخير آن را متبرك و مقدس مي دانسته اند و حتي امروز هم كه حدود هفت قرن از تاريخ بناي آن مي گذرد مانند عموم زيارتگاهها و اماكن مقدسه مردم اصفهان بر مزار ملكه مقتول شمع روشن مي كنند.

داخل بقعه سلطان بخت آغا فعلاٌ هيچگونه تزئيناتي ندارد و با قشري از گچ پوشيده شده است و سنگ آرامگاه او در وسط بقعه قرار دارد و در اطراف آن هم فعلاً صورت قبور ديگري مشاهده نمي شود ولي در بعضي جاها از زير قشرگچ آثار نقاشي هاي ساده اي پديدار است و بطور مسلم داخل بقعه تزئينات نقاشي داشته است. جدار خارجي گنبد سلطان بخت آغا داراي تزئيناتي از كاشيهاي فيروزه اي و لاجوردي بر زمينه آجري مي باشد.

يك نام تاريخي از اين محل كه تا اين عصر باقي مانده شوري است كه هم اكنون حمام شوري نزديك اين بنا و امامزاده شوري يا امامزاده عبدالله به اين نام موجود است و بعيد نيست كه مدرسه متصل به مناره هاي دردشت هم مدرسه شوري نام داشته است.


خطوط و كتيبه سر در مدرسه و مناره هاي دردشت

كتيبه مناره هاي دردشت كه يكي از آنها ريخته و ديگري باقي است بخط بنائي آجري بر زمينه كاشي فيروزه اي بشرح زير است:

" لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله حقاً "

تزئينات جدار خارجي مناره ها شبيه به تزئينات مناره باغ قوشخانه مي باشد كه در همين دوره ساخته شده و بخط بنايي فيروزه اي بر زمينه آجري تكرار جمله الله اكبر است.

خطوط سر در مجلل آن بخط بنائي فيروزه اي بر زمينه آجري بشرح زير است :
در سه شكل مربع : " يا ديان "
در دو مربع : " يا حنان "
و در دو شكل مربع ديگر : " يا منان "

در زير كتيبه خط سابق سر در كه چيزي از آن باقي نمانده در دو شكل مربع مستطيل بخط بنائي فيروزه اي بر زمينه آجري در طرف راست جمله " لا اله الا الله " و در سمت چپ جمله " محمد رسول الله " نوشته شده است . بالاي سكوهاي طرفين سر در بخط بنايي فيروزه اي بر زمينه آجري " يا حنان يا منان " و بر جزرهاي طرفين سر در جملات " الملك الله " و القوت لله " و العزت لله " نوشته شده است.